نگاهی به‌«جایی برای زندگی»

 این فیلم ساخته بنو آپیلون، محصول سال 2008 کشور کانادا و درباره مردی اسکیموست که به دلیل بیماری‌اش مجبور می‌شود مدتی را در بیمارستان شهر کبک کانادا بگذراند. فیلم، شرح زیبایی از دلتنگی‌های این اسکیمو ارائه می‌کند برای سرزمینی که به آن تعلق دارد و حالا مجبور شده از آن دور بیفتد.

فیلم با حرکت دوربین روی بعضی وسایل خانه شخصیت اصلی اسکیموی فیلم، تی‌وی آغاز می‌شود. سپس تی‌وی را در پس زمینه فضای بکر طبیعی محل زندگی‌اش می‌بینیم، اما نگرانی عمیق در چشمان و چهره تی‌وی موج می‌زند. انگار که او وقوع حادثه‌ای قریب‌الوقوع را در اعماق وجود خود حس می‌کند. بزودی منشا این اضطراب معقول مشخص می‌شود. یک کشتی متعلق به سرزمین متمدن در نزدیکی ساحل دیده می‌شود و آرامش زندگی در این محیط بدوی را برای تی‌وی به هم می‌زند. تی‌وی و خانواده‌اش مجبور می‌شوند وارد کشتی شوند و مشخص می‌شود که دلیل این همه نگرانی چه بوده است. تی‌وی بیماری سل دارد و مجبور است برای درمان، مدتی را جدا از خانواده‌اش سپری کند. تی‌وی در اینجا نگران مرگ و زندگی خودش نیست، بلکه بیشتر نگران خانواده‌اش است. خانواده‌ای که بدون وجود او، کسی نیست که برایشان شکار کند و سیر نگهشان دارد. پس از 3 ماه مسافرت با کشتی که دور بودن فاصله تی‌وی را با تمدن شهری نشان می‌دهد، او را به درمانگاهی در کبک می‌برند تا تحت درمان قرار گیرد. تی‌وی اکنون در فضایی قرار گرفته که تمام اجزا و عناصرش برایش بیگانه می‌نمایند. او اولین امکان ارتباطی، یعنی زبان را در اختیار ندارد، بنابراین امکان ارتباط برقرار کردن چندانی با آدم‌های دیگر ندارد. آداب غذا خوردن متمدنانه را هم نمی‌داند و چندان از غذاهای این دنیای جدید هم خوشش نمی‌آید. این است که مورد تمسخر یکی از بیماران بیمارستان قرار می‌گیرد. اما فیلم قصد ندارد که دنیای متمدن را یکسره نامهربان و خشن نشان دهد. بلکه قصد اصلی، تبیین موقعیت ویژه یک انسان بدوی در گوشه‌ای از یک جهان مدرن است. از همین روست که مثلا پرستار بیمارستان از همان ابتدا شخصیتی مهربان از خود بروز می‌دهد.

شاید قبل از این هم، تمام زندگی تی‌وی جنگ بوده باشد؛ جنگی که هر انسان بدوی مجبور است با آن دست به گریبان باشد تا اساسی‌ترین نیازهای زندگی‌اش را به دست آورد و زنده بماند، بنابراین برای تی‌وی مبارزه به منظور بقا چیز غریبی نیست. اما معلوم است که او هیچ‌گاه در زندگی‌اش مجبور نبوده مثل امروز به این شکل حاد با واقعیت مرگ دست و پنجه نرم کند. بنابراین وقتی دکتر به او نهیب می‌زند تی‌وی اکنون در میدان جنگی است که در آن یا می‌جنگد یا می‌میرد، این جنگ را جنگی متفاوت از سایر نبردهای زندگی تی‌وی می‌یابیم. این یک تجربه مستقیم رویارویی با مرگ است که ممکن است در غربت و به دور از خانواده رخ دهد. تی‌وی چاره‌ای نخواهد داشت جز این‌که به این نبرد دیر آشنا تن دهد. با این حال او مدتی دیگر زمان لازم دارد تا با این واقعیت کنار بیاید. شاید هم نیاز به چیزی دارد تا به نوعی خلأ درونی‌اش را پر کند.

پرستار موفق می‌شود پسربچه‌ای اسکیمو را به این بیمارستان بیاورد. پسربچه‌ای با نام کاکی که یاد سرزمین زادگاه تی‌وی را برایش زنده و خلأ درونی‌اش را تا حدودی پر می‌کند. علت اصلی پر شدن خلأ این است که بالاخره تی‌وی می‌تواند با فردی آشنا در این دنیای غریب ارتباط برقرار کند. پایان بحران ارتباط برای تی‌وی به منزله آغازی بر پایان ناآشنایی او با دنیای متمدن است که تاکنون برایش کاملا غریبه بوده است. به این ترتیب پسرک تی‌وی را از مرگ در غربت نجات می‌دهد، اما خود نمی‌تواند از سرنوشت محتومش بگریزد.

حرکت دوربین ابتدایی، در آخرین سکانس فیلم تکرار می‌شود. همان حرکت روی وسایل داخل خانه تی‌وی که حالا چیزی به آن اضافه شده است. همان هواپیمای کوچکی که اسباب بازی کاکی بود. تی‌وی از سرزمینی ناآشنا خاطره‌ای آشنا با خود به ارمغان می‌آورد؛ خاطره‌ای آشنا از دوستی کوچک که حضورش زمانی موجب شده بود به زندگی تی‌وی رنگ و بویی تازه زده شود. خاطره‌ای از موجودی که زمانی دست تی‌وی را در حال افتادن درعمق گودال تباهی و مرگ در غربت گرفته، او را بالا کشیده و دوباره با نور و روشنایی زیبای زندگی آشنایی داده بود و حالا اگر تی‌وی همچنان زنده است، زندگی‌اش را مدیون حضور همان پسرکی است که در غربت می‌میرد، اما یاد و خاطره‌اش همواره در ذهن تی‌وی باقی می‌ماند و نشانه این خاطره در همین هواپیمای اسباب‌ بازی تبلور می‌یابد که به وسایل خانه تی‌وی اضافه شده است و مهم‌تر از آن، این‌که در طول تجاربی که تی‌وی در این مدت بیماری از سرگذرانده چیزی به زندگی‌اش اضافه شده که بر معنای آن بیش از پیش افزوده است.

/ 0 نظر / 13 بازدید