ادوارد بلوم در « ماهی بزرگ »

«یه ماهی‌هایی هستند که نمی‌شه گرفتشون. نه این که از ماهی‌های دیگه سریع‌تر یا قوی‌تر باشن بلکه تحت تاثیر یه قدرت فوق‌العاده هستن. دیو، یه ماهی از این نوع ماهی‌ها بود.» این معرفی نخستین فیلم از شخصیت منحصر به فرد ادوارد بلوم است. کسی که به اسطوره بیشتر می‌ماند تا انسان؛ «ویل (پسر ادوارد بلوم): اگه بخوام داستان زندگی پدرم رو تعریف کنم، جدا کردن حقیقت از تخیلات و انسان از اسطوره یه چیز محاله. تولد اون در حقیقت آغاز زندگی باورنکردنی اون بود. عمرش بیشتر از بقیه آدما نبود، اما شگفت‌انگیز بود.»

اما ویل در پایان ماجراست که به پدرش ایمان می‌آورد. تا قبل از آن دچار شک است و نمی‌تواند بپذیرد که دروغ‌های جذاب پدرش، از واقعیت‌های خشک روزمره حقیقی‌ترند. هم او و هم پدرش داستانگو هستند، اما ویل برخلاف پدر، اسیر واقعیت شده و نمی‌خواهد حقایقی را که به مراتب فراتر از واقعیت هستند، باور کند. ویل به پدرش می‌گوید: «من اصلا نمی‌دونم تو کی هستی، چون تا به حال حتی یه چیز واقعی بهم نگفتی» و پدر جوابش را این طور می‌دهد: «هزار تا چیز واقعی بهت گفتم، پس این همه داستان‌هایی که تعریف کردم چی بوده؟» ویل قانع نمی‌شود و می‌گوید: «تو دروغ می‌گی پدر، دروغ‌های سرگرم‌کننده. داستان‌هایی که به درد بچه 5 ساله توی رختخواب می‌خوره». ویل در جایی دیگر هم خطاب به همسرش ژوزفین می‌گوید: «حقیقت چیه؟ تا حالا از پدرم راجع به چیزهای حقیقی حرفی نشنیدم.» درست است. ادوارد دروغ می‌گوید ولی دروغ‌هایی که منطق خودشان را دارند و از جنس واقعیت خشک و بی‌آب و تاب معمولی نیستند. دروغ‌هایی که به جای واقعی بودن زیبا هستند و جذاب و باورکردنی. چراکه او هم به این اصل ایمان دارد که «باورپذیر بودن مهم‌تر از واقعی بودن است».

نصیحت جادوگر به ادوارد بلوم، بزرگ بودن است: «بزرگ‌ترین ماهی رودخونه برای این تابه‌حال‌گیر نیفتاده که بزرگ بوده.» و ما می‌بینیم که زندگی ادوارد بلوم مهربان، عاشق پیشه و به غایت دوستدار خانه و خانواده، سراسر تلاش برای همین بزرگ بودن و بهتر شدن است. ادوارد همیشه احساس خشکی می‌کند و همین طور احساس تشنگی. او همواره نیاز به آب دارد و آب هم نماد پاکی است و هم نماد حقیقت. خلاصه همه ویژگی‌های شخصیتی ادوارد، ایمان اوست و از آن مهم‌تر احساس نیاز همیشگی‌اش به این ایمان. این دعای مذهبی پایان فیلم، در واقع زبان حال ادوارد بلوم مومن به معاد و زندگی جاودانه است: «خداوند، نگهبان من خواهد بود و مرا بی‌نیاز خواهد کرد. مرا در چمن‌های سبز جای خواهد داد. مرا تا کنار آب‌های آرام می‌برد. مرا روحی دوباره می‌بخشد. برای یافتن او مرا به سوی نیکوکاری رهنمون می‌شود. آن زمان که پا در دره مرگ می‌نهم از هیچ شیطان و نیروی پلیدی نمی‌هراسم، چراکه تو با منی. قطعاً نیکی و عشق و محبت همواره در زندگی جریان خواهد داشت.» ادوارد می‌داند که چطور خواهد مرد. باور دارد که مرگ او پایان زندگی‌اش نیست بلکه آغازی است به مراتب بهتر و زیباتر.

*‌ محصول 2003 آمریکا، کارگردان: تیم برتون، بازیگران: ایوان مک گرگور، آلبرت فینی.

/ 0 نظر / 60 بازدید