درباره‌ جیمز‌ دین‌ جوان ‌ناکام ‌سینما

فرق جیمز دین با بزرگان محبوبی مثل همفری بوگارت، گاری کوپر، جیمز استوارت، مارلون براندو و پل نیومن در این است که آنان توانستند در یک دوره نسبتا طولانی ردپایی از خلاقیت، توانایی و هنر خود را برجا بگذارند و قطعا در کارنامه‌شان آثار ضعیفی هم وجود داشت که در سایه آثار ارزشمندشان گم شد.

 امروز اگر کسی از براندو اسم می‌برد به «شورش در کشتی بونتی» یا «کنتسی از هنگ‌کنگ» کاری ندارد و همه تا اسم او را می‌شنوند یاد «پدرخوانده» و «اینک‌آخرالزمان» می‌افتند.

درباره همه بازیگرانی که در طول دوران فعالیت‌شان سیر طبیعی را گذرانده‌اند این قانون آزمون و خطا صدق می‌کند اما جیمز دین نابغه سینما و بازیگری، یکی از بزرگترین دستاوردهای مکتب بازیگری آکتورز استودیو و یکی از اسطوره‌های تاریخ سینما هیچ‌گاه فرصتی برای تجربه این سیر طبیعی پیدا نکرد. تنها کسی که از این حیث آن هم تاحدودی قابل قیاس است با جیمز دین، ناتالی وود است که در مقطعی به‌مراتب طولانی‌تر از جیمز دین زندگی کرد و سپس درگذشت.

جیمز دین در سال 1931 متولد شد و در 1955 چشم از جهان فرو بست. یعنی در 24 سالگی. این که یک نفر در این سن و سال چه تاثیری در دنیای هنر گذاشته که پس از نیم قرن این‌گونه ستایش می‌شود موضوع مفصلی است که بارها به بهانه‌های مختلف به آن پرداخته شده است. نام کاملش جیمز بایرون دین بود. پدرش دندانساز بود و به دلیلی در همان ابتدا به همراه خانواده از ایندیانا به لوس‌آنجلس نقل مکان کردند. او سپس در 9 سالگی مادرش را از دست داد و مجبور شد به نزد اقوامش بازگردد و در محیطی دیگر رشد کند.

جیمز دین با معصومیت و شورشگری‌اش حسی متناقض‌نما را منتقل می‌کرد؛ تلاش برای تغییر پیرامون 
 و ساختن جهانی دور از خیالات و باورهای پوشالی و وحشت از آنچه ممکن است در آینده‌ای گریزناپذیر رخ نماید

وقتی بزرگتر شد به کالیفرنیا رفت و در دانشگاه آنجا مشغول تحصیل شد و در همان دوران تحصیل جذب گروه‌های تئاتری شد، رفته‌رفته استعدادش را در این حرفه نشان داد و در فیلم‌های تبلیغاتی تلویزیون ظاهر شد و در فیلم‌های نه‌چندان مهم نقش‌های حاشیه‌ای را به‌عهده گرفت.

ورود جیمز دین به کلاس‌های آموزش بازیگری مکتب استانیسلاوسکی با سختی بسیاری همراه بود. در آن سال‌های اواخر دهه 40 و اوایل دهه50، ورود بازیگران بسیار شاخص و مستعدی مانند مارلون براندو، شرایط را برای عضویت افراد تازه‌وارد سخت کرده بود. اما جیمز دین با پشتکار و عشقی که به این حرفه داشت وارد مهمترین آموزشگاهی شد که مستعدترین و قدرتمندترین بازیگران را به تاریخ سینما معرفی کرده است.

او پس از ورود به این آموزشگاه، درست یک سال پیش از مرگش مورد تایید کمپانی برادران وارنر قرار گرفت و در همین فرصت کوتاه، انگار که از سرنوشتش آگاهی داشته باشد، کارهایی را ارائه داد که پس از این همه سال هنوز نام او مترادف عشق به بازیگری است.

در همین مدت کوتاه، جیمز دین در 3 فیلم بسیار مهم شرق بهشت (الیا کازان)، شورش بی‌دلیل (نیکلاس ری) و غول (جورج استیونس) بازی کرد و محبوب دل‌ها شد. هر سه این کارگردان‌ها در آن ‌زمان جزو برترین فیلمسازان بودند و آثارشان در سال‌های بعد بیشتر مورد توجه قرار گرفت.

الیا کازان که او را به‌حق «کارگردان بازیگران» نامیده‌اند و بسیاری از بازیگران اسطوره‌ای و تراز اول در فیلم‌های او بازی کرده‌اند، نخستین بار از جیمز دین در نقشی محوری استفاده کرد که اتفاقا فیلم او نزدیکی نسبی داشت با روح سرکش و ناآرام این بازیگر و نیز شرایطی که در آن رشد کرده است.

شرق بهشت که عنوان یکی از نمایشنامه‌های درخشان تنسی ویلیامز است، پس از «اتوبوسی به‌نام هوس» دستمایه الیا کازان قرار گرفت تا یکی دیگر از اقتباس‌های درخشان تاریخ سینما شکل بگیرد. یکی از ویژگی‌های مهم مکتب آکتورز استودیو و نیز یکی از آموزه‌های اساسی این مکتب، بازی شخصیت‌پردازانه است.

این شیوه بازی را در نقطه اوجش مثلا در کار مارلون براندو در «اتوبوسی به‌نام هوس» و آل پاچینو در «پدرخوانده» و یا پل نیومن در «گربه‌ای روی شیروانی داغ» می‌بینیم. جیمز دین نیز یکی از بزرگترین بازیگرانی بود که باعث ارتقای این مکتب شد. امروز اگر نامی از این مکتب برجسته و پردامنه است، به دلیل برخاستن چهره‌های بزرگی همچون براندو، نیومن، پاچینو و دین است. بازی جیمز دین در 3 فیلم شاخص‌اش چیزی شبیه زندگی شخصی‌اش بود.

او نماینده نسلی بود که علیه اخلاق‌گرایی محافظه‌کارانه نسل‌های پیش از خودش قدعلم می‌کرد و تفسیر تازه‌ای از جهان ارائه می‌داد. شخصیت جیمز دین در 3 فیلمی که بازی کرد بسیار شباهت دارد به شخصیت محوری داستان بسیار تاثیرگذار و موفق «ناتور دشت» اثر جروم دیوید سالینجر. در این آثار خاستگاه شخصیت‌ها و مبدا تحولات، نه آموزه‌های خانواده یا مدرسه، که کشف تضادهای اجتماعی است و ارتباط آن با پیچیدگی‌های عاطفی. در سینمای غرب هرگاه ستاره‌ای ظهور می‌کند، او علاوه بر این‌که واجد ویژگی‌های بسیاری است، همچنین سوای توانایی‌اش در نقش‌آفرینی دارای جنبه‌های شخصیتی بسیاری نیز هست و این جنبه‌ها در بررسی کارنامه او نقش کلیدواژه‌ها را دارند.

جیمز دین همچنان‌که اشاره شد نماینده نسل جوانان معترض دهه 50 امریکا بود؛ همان دهه‌ای که مارلون براندو با ایفای نقش آدم‌های عاصی در فیلم‌های موج‌نو، زوال پذیری آن را نشان می‌دهد و جیمز دین با ایفای نقش اصلی تنها سه فیلم، این شرایط استیلا و قدرتمداری را به سخره می‌گیرد و امروز که آثار معدودش را تماشا می‌کنیم باور نمی‌کنیم که این پرسوناژ متعلق به اوایل دهه 1950 است.

نوع بازی و نوع شخصیت‌هایی که جیمز دین بازی کرد تاثیر بسیار شگرفی بر سینمای پس از خود گذاشت و شاید فیلمسازان دهه 1970 امریکا بودند که با تاسی از این پرسوناژ قهرمان‌ها و ضدقهرمان‌های مشابهی آفریدند که سرانجام تلخ بازی قدرت را در نهادهای اجتماعی امریکایی نشان می‌دادند که دهه‌ها شور قدرت بر جهان را داشت و بویژه در زمان حیات بازیگرانی مانند جیمز دین که کشورهای دیگر سرگرم بازسازی ویرانه‌های پس از جنگ جهانی دوم بودند، در فیلم‌ها و نمایش‌ها فضایی به چشم می‌خورد که فرسنگ‌ها فاصله داشت با آنچه در واقعیت جاری بود. جیمز دین با معصومیت و شورشگری‌اش حسی متناقض‌نما را منتقل می‌کرد؛ تلاش برای تغییر پیرامون و ساختن جهانی دور از خیالات و باورهای پوشالی و وحشت از آنچه ممکن است در آینده‌ای گریزناپذیر رخ نماید.

/ 0 نظر / 73 بازدید