نگاهی کوتاه به سریال سرزمین بادها

ماجرای قهرمان و قهرمان‌دوستی در بین انسان‌ها ماجرایی است قدیمی و تاریخی. مردم ما نیز از این قهرمان دوستی‌ها استثنا نیستند و اتفاقا در مقاطعی نشان داده‌اند که حتی از خیلی از مردمان دیگر حس قهرمان دوستی‌شان بیشتر است. اساسا قهرمان‌ها در آثار نمایشی و نگارشی، با توجه به فطرت آدمی شکل گرفته و در طول تاریخ تکامل یافته‌اند.

مهم‌ترین درام‌های تاریخ، حتی در چند هزار سال پیش صاحب قهرمان بوده‌اند؛ قهرمانی که البته از نظر ارسطو باید مخاطب را در انتها با یک تزکیه نفس روبه‌رو کند، قهرمانی که از ابتدا مخاطب را همراه کند به گونه‌ای که مخاطب خودش را جای او بگذارد، از رشادت‌هایش به وجد بیاید و از ناراحتی‌هایش ناراحت شود. در این حالت است که سرنوشت قهرمان برایش مهم می‌شود و قطعا تاثیرگذار. در تاریخ سینما و تلویزیون ما هم کم از این قهرمان‌ها نداشتیم که مردم به آنها علاقه نشان‌ داده‌اند و سرنوشتشان برایشان مهم و حتی حیاتی شده است. سریال افسانه جومونگ هم قهرمانی را مهمان خانه‌های ایرانی کرد که با بازتاب خوبی مواجه شد. اتفاق خوبی که البته ضعف‌های سریال را توجیه نمی‌کرد. سریال در حد و اندازه‌های کیفی سریال‌های روز دنیا نیست اما به هرحال صاحب احترام است و البته جذابیت.

داستان سریال افسانه جومونگ درباره زندگی شخصیتی به نام جومونگ بود که با گروهش دودمان گوگوریو را پایه‌گذاری می‌کنند. سریال در بسیاری از کشور‌ها از جمله ژاپن، مالزی، تایلند، ایران و حتی آمریکا نیز به نمایش درآمد و با استقبال خوبی مواجه شد. درآمد این سریال برای سازندگانش آنچنان بالا بود که حتی استفاده از درآمدهای تبلیغاتی برای ساخت سری‌های بعدی کافی بود. البته سریال حواشی فراوانی نیز داشت. اعتراض دولت چین به این اثر و تحریف‌آمیز خواندن آن یکی از این حواشی بود که باعث حتی تیره شدن روابط فرهنگی میان دولت چین و کره هم شد، اما این حواشی نیز به سود این سریال تمام شد و نامش را بیشتر بر سرزبان‌ها انداخت.

با همین استقبال انبوه، شاهد تولید جومونگ 2 و 3 شدیم که هر کدام با نامی وارد محصولات قاچاق و کنار خیابانی‌مان شدند. تلویزیون هم با توجه به استقبال مردم از قسمت اول دست به کار شد و سریال را دوبله و پخش آن را آغاز کرد، اما چیزی که از همان ابتدا جلوه کرد این بود که این سری از سریال، تکرار همان چیزهاست و حرف و نگاه تازه‌ای ندارد. به نوعی استقبال از سری اول، کره‌ای‌ها را وسوسه کرده که سری‌های بعدی را با همین رویکرد و با پرداختی فست فودی، سریع و با ظاهری جذاب روانه بازارهایشان کنند. سریال نه‌تنها حرف تازه‌ای ندارد که اساسا همان حرف‌ها و زوایای قابل قبول سری اول را هم از دست داده است. یک قهرمانی که میان مردم شهره شده و حتی بازیگر کره‌ای‌اش نیز به همین اندازه به محبوبیت رسیده، حالا برای نگه داشتن همان مخاطبان در قالب نوه جومونگ قرار گرفته و نامیرایی قهرمان سریال افسانه جومونگ را این‌گونه نشان می‌دهد. خب طبیعی است که این نوع نگاه به قهرمان و قهرمان‌محوری کاملا سطحی و دم‌دستی است، ضمن این‌که قهرمان‌ها اساسا کسانی هستند که یک مرام اخلاقی خاصی دارند و خالقان این قهرمان‌ها معمولا آنها را در چارچوب شخصیتی خاصی می‌گنجانند. چه قهرمان شرقی باشد و برخاسته از سرزمین اخلاق و عرفان و چه غربی و حتی آمریکایی فرقی ندارد، قهرمان قهرمان است و باید مرام خودش را داشته باشد. این در حالی است که در این سری از سریال، قهرمان فیلم خیلی صاحب مرام و منزلت خاصی نیست و فقط یک جنگجوی مبارز دلیر است. البته کاملا شخصیتی مثبت است و صاحب اخلاقیات نیز هست ولی به‌هیچ‌وجه آن اخلاقیات قهرمان‌ها را با خود ندارد. نه میان یک دوراهی عظیمی قرار می‌گیرد که انتخابش بر عظمتش بیفزاید و نه دچار وسوسه و  تردید می‌شود.

البته یک نکته‌ای را هم نباید فراموش کنیم. اگر همه این ضعف‌های سریال را کنار بگذاریم و فرض کنیم که با سریالی در حد همان سری اول (افسانه جومونگ) روبه‌رو هستیم، ممکن است برخی دلیلی را که برای کم مخاطب بودن این سری از سریال ذکر می‌کنند این باشد که مخاطب ایرانی تلویزیون، این روزها قهرمانی را روی تلویزیون می‌بیند که قابل قیاس با قهرمان سریال سرزمین بادها نیست. مختارنامه فارغ از خوب یا بد بودن آن صاحب قهرمانی است که بی‌شک سرنوشتش برای مخاطبان ایرانی اهمیت فراوان‌تری دارد و همین امر موجب شده است که به نوعی این احساس قهرمان دوستی ایرانی‌مان بیشتر به وسیله این سریال ارضا شود تا یک سریال کره‌ای که تازه تکراری و نسبتا خسته‌کننده هم هست. قرار نیست مختارنامه را نقد یا ستایش کنیم که اصلا بحث چیز دیگری است، که لازم است در جای دیگری شخصیت‌شناسی و مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.

حسین گودرزی

/ 0 نظر / 60 بازدید