نگاهی به فیلم «علیه تراست»

پس از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه و ورود به دنیای پر از رقابت نرم‌افزارهای رایانه‌ای، مایلو در این فکر است که کجا فعالیت حرفه‌ای‌اش را آغاز کند، که با گری وینستون ملاقات می‌کند. وینستون مدیرعامل شرکتی است با نام ان‌یو‌آر‌وی. وینستون و شرکتش در حال کامل کردن یک نظام ارتباطی جهانی با نام سینپس هستند. آنها به هافمن نیاز دارند تا به آنها در راه انداختن این سیستم کمک کند. هافمن پس از فکر کردن کافی به این پیشنهاد و با پشتیبانی و حمایت کامل نامزدش ـ آلیس ـ این شغل را می‌پذیرد. اما بزودی تراژدی زندگی مایلو آغاز می‌شود: مایلو به این شرکت که در دام آن گرفتار شده است، مظنون می‌شود... در این حین، او فرا‌می‌گیرد که اعتماد به هر کسی ممکن است یک اشتباه باشد و این‌که هیچ چیزی، آنچه به نظر می‌رسد، نیست.

گری وینستون در فیلم «علیه تراست» مالک یک شرکت سلطه‌گر است. شرکتی که در زمینه فناوری رایانه‌ای کار می‌کند و نماینده‌ای از تراست‌های غول‌آسا در زمینه تجارت نرم‌افزارهای رایانه‌ای است که در دنیای واقعی وجود دارند. شعار وینستون این است: «تجارت نرم‌افزاری یک نظام دوتایی است: شما یا صفر هستید یا یک، یا زندگی یا مرگ.» از نظر وینستون هر که با او و زیر سلطه او و تراست او باشد، خواه ناخواه زندگی را برگزیده است و در غیر این صورت باید آماده مرگ شود. این همان اتفاقی است که برای تدی‌چین، دوست و همکار سابق مایلو رخ می‌دهد. مایلو در ابتدای مواجهه با گری فریب ظاهرالصلاح بودن او را می‌خورد. در نظر اول، مایلو او را مردی هوشمند، خوش‌برخورد و با میزان جاه‌طلبی قابل قبول برای مردی بزرگ می‌یابد. به همین خاطر است که قبول می‌کند در شرکت او مشغول به کار شود. چیزی که مورد پسند دوستش، تدی نیست. تدی همان گاراژ جمع و جور خودشان را برای ابتکارات فناورانه‌اش ترجیح می‌دهد و دوست ندارد زیر سلطه گری وینستون مرموزی قرار گیرد که دستگاه شرکت غول‌آسای خود را بر خون تمام آنانی استوار کرده است که گمان می‌کرده در این بازار رقابت از او بهتر هستند. یکی از ویژگی‌های مهم و منفی شخصیت گری وینستون علاوه بر جنبه مسلط سوداگری سلطه‌مدارانه‌اش، علاقه بی‌حد و حصر وی به عوام‌فریبی است. این ویژگی وجوه دراماتیک شخصیت او را قوی‌تر کرده است. بخصوص که این ویژگی عوام‌فریبی او در ترکیب با پروپاگاندای اقتصادی رسانه‌های جمعی غربی به تصویر کشیده می‌شود. در صحنه‌ای از فیلم، یک آگهی تبلیغاتی درباره او و شرکتش پخش می‌شود. وینستون به عمد مکان فیلمبرداری فیلم تبلیغاتی‌اش را مهدکودک و کانون گرم خانوادگی قرار داده است تا به این ترتیب، انواع ژست‌های انسان‌دوستانه را برای عامه مردم به نمایش بگذارد. این‌که او با شرکتش و با نرم‌افزارهای رایانه‌ای‌اش تضمین‌کننده آینده کودکان و خانواده‌ها و دلسوز و نگران آنهاست. اما فیلم علیه تراست، در ادامه و بتدریج نقاب گری وینستون سوداگر و سلطه‌مدار را فرو می‌افکند و او را در هیات واقعی‌اش برای تماشاگر به نمایش می‌گذارد. در طول فیلم، ایده سوء‌استفاده وینستون از سوژه پاکی کودکانه و آغوش گرم خانواده گسترش می‌یابد و در جهت برملا کردن خوی درنده وینستون و تفکرش به کار می‌آید. بخصوص در آنجا که مایلو در جستجوی اطلاعاتی علیه وینستون و شرکتش پشت رایانه‌ای می‌نشیند که تمام اجزایش مشابه وسایل بازی‌های کودکانه درست شده‌اند، در مکانی که پر است از وسایل بازی کودکان. به این ترتیب، فیلم در لایه‌های زیرین خود نشان می‌دهد که این حربه فریبکارانه با تلاش‌های هوشمندانه مایلو، علیه وینستون به جریان می‌افتد. از سوی دیگر رسانه‌های جمعی هم که یکی دیگر از وسایل آلت دست وینستون بودند، بالاخره و با تلاش‌های گروه جوانان نیک‌سیرت علیه او عمل می‌کنند. جایی که در تمام سطح شهر، هر جا که صفحه نمایشی یافت می‌شود، جنایت‌های وینستون را به معرض نمایش می‌گذارد.

در فضای داستانی که فیلم علیه تراست می‌آفریند، هیچ مامنی یافت نمی‌شود که شخصیت اصلی فیلم، مایلو بتواند به آن اعتماد و بر آن تکیه کند. مایلو در ابتدا، به وینستون و شرکتش برای پیشرفت و ترقی حرفه‌ای خود اتکا می‌کند، اما بزودی متوجه می‌شود که وینستون اولین و قوی‌ترین کسی است که در مقابل پیشرفت و ترقی او و همه کسانی چون او سنگ‌اندازی خواهد کرد و در این راه از هیچ عمل شنیع و غیرانسانی نیز فروگذاری نمی‌کند. پس از این، مایلو به فعالیت علیه وینستون می‌پردازد تا پرده از نقاب چهره آلوده به فساد او بردارد. در این راه، ابتدا به آلیس پولسون روی می‌آورد و از او طلب یاری می‌کند، اما بزودی می‌فهمد که آلیس درواقع، گماشته وینستون در زندگی خصوصی خودش است. وقتی مایلو از آلیس ناامید می‌شود، به سوی همکارش، لیزا کالیگان دست یاری دراز می‌کند، اما بزودی دست خود را کوتاه شده می‌یابد، چراکه متوجه می‌شود دست لیزا هم با دست وینستون در یک کاسه است. وضع لایل بارتون ظاهر الصلاح نیز بهتر از آلیس و لیزا نیست و به نظر می‌رسد که وینستون موفق شده همه اطرافیان مایلو را به سوی خود جلب و تحت تسلط خود درآورد. به این ترتیب، مایلو خود را در فضایی سرشار از بی‌اعتمادی می‌یابد که در آن باید هر لحظه انتظار خنجر خوردن از پشت را از معتمدترین نزدیکانش داشته باشد. درواقع این یکی از مهم‌ترین حربه‌های وینستون است که با تحت انقیاد قرار دادن زندگی شخصی افراد از طریق فناوری رایانه‌ای آنان را با خواسته‌های زیاده خواهانه پلید خویش همراه می‌سازد. هرچند در پایان، این حربه وینستون به طور کامل محقق نمی‌شود، نیروی شگفت‌انگیز عشق کار خود را می‌کند و موجب می‌شود که آلیس پولسون دوباره علیه وینستون پلید به جبهه مایلوی نیک‌سرشت بپیوندد.

از ویژگی‌های مثبت فیلم علیه تراست، یکی هم این است که فیلم موفق شده در تمام لحظات تعلیق و هیجان و التهابش بخوبی تماشاگر را با خود همراه سازد. پیتر هوویت کارگردان با یاری گرفتن از تمهیدات متنوع زیبایی‌شناسانه در سینما این مهم را بخوبی به انجام رسانده است. به طور مثال، هوویت با کمک همکار تدوینگرش استفاده‌های درست و بجایی از «مونتاژ موازی» کرده است. مثلا در سکانسی که مایلو موفق می‌شود بمب دست‌ساز کوچکش را در شرکت منفجر کند و سپس از غیبت ‌باب استفاده می‌کند و شروع به گشتن رایانه وی می‌کند. از جاهای دیگر که این تمهیدات سینمایی به همراهی تماشاگر با داستان فیلم، کمک شایان توجهی می‌کنند، جایی است که مایلو ناگهان به قتل تدی توسط وینستون پی می‌برد. کج و راست شدن مداوم کادر فیلم، تداخل صداهای ذهنی که تشدید شده‌اند، حرکت پس‌زمینه محل استقرار مایلو و سوپرایمپوز یا برهم‌نمایی تصاویر، التهاب ذهنی مایلو را در این سکانس بخوبی به تماشاگر منتقل می‌کند.

محمد هاشمی

/ 0 نظر / 31 بازدید