نگاهی به فیلم «سنگ سرنوشت»

فیلم با نمایی عمومی از طبیعت سرسبز کشور اسکاتلند آغاز می‌شود. نوع حرکت آزاد و رهای دوربین در سکانس آغازین از روح کلی حاکم بر فضای فیلم نشان دارد. دوربین انگار بر فراز این چشم‌اندازهای طبیعی، آزادانه به پرواز درآمده است. موضوع فیلم نیز تلاش گروهی جوان اسکاتلندی برای نجات سرزمین خودشان از زیر یوغ سلطه انگلستان است؛ نجاتی که در نهایت قرار است به مردم اسکاتلند حس آزادی و رهایی بدهد. حسی که قرن‌ها به ناحق از آنها دریغ شده است. گفتار روی متن هم بر اهمیت سنگ سرنوشت به عنوان نماد این حس آزادی و استقلال دلپذیر تاکید می‌کند. در ادامه فیلم با ایان همیلتون آشنا می‌شویم؛ جوانی پرشور که قلبش برای آزادی و استقلال کشورش می‌تپد. او می‌بیند در طول قرن‌ها، انگلستان با وجود عهدهایی که با اسکاتلند بسته تا استقلال این کشور را به رسمیت بشناسد، هیچ‌گاه به پیمان‌ها عمل نکرده و درواقع ملت اسکاتلند را فریب داده است. از سوی دیگر مردم کشورش، همه درگیر روزمرگی‌های زندگی‌شان به زیستن در زندانی بزرگ که انگلستان زندانبانش است، گرفتار آمده ‌و به آن عادت کرده‌اند یا دست‌کم دیگر امیدی برای آزادی و استقلال ندارند. جای دیگر، مردی در اعتراض به سخنان پرشور ایان در همین مورد به او می‌گوید از اسکاتلند چیزی جز باد و باران و گل و کثیفی باقی نمانده است. به عقیده این مرد، اسکاتلند طی قرن‌ها تجاوزگری و سلطه انگلستان، هویت خود را از دست داده و مرده و هیچ کس هم در مراسم تدفینش شرکت نکرده است. این سخنان ناامیدکننده، ایان را وا می‌دارد تا کاری کند که مردم بی‌توجه و خواب‌زده اسکاتلند را دوباره بیدار کند تا به هویت خودشان پی ببرند. از اینجاست که او متوجه سنگ سرنوشت می‌شود؛ سنگی که داخل ساختمانی در انگلستان محبوس شده است و اگر ایان به دستش آورد می‌تواند از آن به عنوان نماد آزادی و استقلال اسکاتلند از قرن‌ها سلطه و تجاوز انگلستان استفاده کند و مردمش را با مفاهیم مهم و انسانی‌ای که مدت‌هاست از یاد برده‌اند، دوباره آشنا کند. از اینجاست که او گروهی را گرد هم می‌آورد و طی رویدادهایی که با ماجراجویی، حادثه و هیجان همراه است، موفق می‌شود به هدف بزرگ و انسانی خود دست یابد. به این ترتیب، در پایان فیلم احساس شاد و شیرین و غرورآفرین شکوه و افتخار دوباره در فضای اسکاتلند، طنین‌انداز می‌شود.

هرچند ژانر مسلط فیلم سنگ سرنوشت، ماجراجویی است، اما در فیلم، بخش‌هایی طنزو مفرح نیز ترتیب داده شده است. این بخش‌ها به خاطر شخصیت‌های اصلی فیلم که همگی جوانانی پرشور و سرزنده هستند، درست کار می‌کند. همچنین این پاساژها، آن حسی از آزادی و رهایی را که لازمه مضمون و موضوع فیلم است به آن می‌بخشند. از جمله موارد طنز آنجاست که ایان از پروفسور تنها 50 پوند برای هزینه‌های جنبی عملیات خود طلب می‌کند که پول بسیار کمی است یا جایی که پاسبان ساختمان، ایان را به هوای این‌که او یک ولگرد است از ساختمان بیرون می‌اندازد یا جایی در سکانس‌های پایانی فیلم، آنجا که افراد گروه از مردی کولی می‌خواهند از روی سنگ سرنوشت آنان برخیزد تا آنان سنگ را با خود ببرند، ایان در اینجا مجبور می‌شود مقداری در جهت این‌که شرایط مرد کولی به عنوان یک مرد آزاد با شرایط آنان یکسان است، آسمان و ریسمان ببافد. این حرف‌ها هر چند بسیار جدی و ارزشمند هستند، اما با توجه به شرایط و موقعیت گفته شدن آنها حالتی کمیک هم می‌یابند.

در پایان فیلم سنگ سرنوشت، صدای ایان برای آخرین بار روی تصویر شنیده می‌شود. در جایی که نیروی پلیس دست‌نشانده حکومت انگلستان موفق شده است ایان و همراهانش را به دلیل تصاحب سنگ‌ سرنوشت دستگیر کند. اما این دستگیری برای ایان و تمام مردم اسکاتلند شکست محسوب نمی‌شود؛ بلکه آنان به پیروزی غرورآفرین دست یافته‌اند. این احساس شیرین پیروزی بزرگ در گفته‌های ایان روی تصویر در سکانس آخر فیلم مشهود است. این صدا می‌گوید: «آن روز من صدای اسکاتلند را شنیدم که بوضوح سال 1320 شنیده می‌شد. تا جایی که صد نفر از ما زنده باشیم هرگز به سلطه انگلیسی‌ها تن نخواهیم داد. ما برای افتخار نمی‌جنگیم. برای ثروت و مقام و نام‌آوری هم نمی‌جنگیم. ما فقط و فقط برای آزادی می‌جنگیم که هیچ مردی برای آن تسلیم نمی‌شود مگر با مرگ.» اینها فقط شعارهایی نیست که ایان بدون پشتوانه عملی بدهد، بلکه او در طول فیلم ثابت کرده که مرد عمل در راه چنین آرمان انسانی است؛ بنابراین وقتی ما او و شخصیتش را در پایان فیلم تحسین می‌کنیم و در جایگاه یک قهرمان سینمایی قرار می‌دهیم، بی‌گمان لایق چنین جایگاهی است.

/ 0 نظر / 19 بازدید