نگاهی به انیمیشن «کاپیتا»

در فوتبالیست‌ها، محور ماجرا مسابقات فوتبال بود. قهرمان‌هایی وجود داشتند مثل سوباسا، تارو و کاکرو که دیگر شخصیت‌ها تحت‌الشعاع آنها بودند و اصولی تحت عنوان دانستنی‌های حرفه‌ای و اخلاقی درباره‌ فوتبال به مخاطب عرضه می‌شد. اینجا هم درست همین قاعده حاکم است. محور ماجرا مسابقات اتومبیلرانی است، قهرمان‌هایی وجود دارند مثل کاپیتا، مونامی و نااومی که دیگر شخصیت‌ها تحت‌الشعاع آنها هستند، و یک‌سری آموزه‌های حرفه‌ای و اخلاقی هم مضمون برنامه را تشکیل می‌دهند مثل این‌که در کار اتومبیلرانی باید همیشه مراقب سبقت گرفتن در پیچ آخر باشیم یا این‌که برای موفقیت در این حرفه نباید دروغ بگوییم و به کلک متوسل شویم.

در فوتبالیست‌ها، ما به زندگی شخصی قهرمان‌ها وارد شده و با ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی‌ آنها و حتی افکار و درونیاتشان آشنا می‌شدیم. اینجا هم همین‌طور است. مثلا در قسمتی از مجموعه، شخصیت نااومی این‌گونه توصیف می‌شود: «آدم راستگوییه، اون نه به خودش دروغ می‌گه نه به دیگران». در بخشی دیگر از همین قسمت هم که روی شخصیت نااومی تمرکز دارد، می‌بینیم که نااومی از یک طرف برای ادامه دادن به کار اتومبیلرانی نیاز به پول دارد و از طرفی در فکر برنده شدن به قصد پول درآوردن نیست و برای این منظور هم دلایل خودش را دارد. این قضیه، نوعی کشمکش درونی برای شخصیت اصلی ایجاد می‌کند که موتور حرکت این قسمت از مجموعه است.

تمرکز بر جزئیات، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فوتبالیست‌ها بود. یعنی این مجموعه، مسابقات فوتبال را فقط از دور و آن‌طور که تماشاچیان یک استادیوم ورزشی شاهدند به نمایش نمی‌گذاشت. به شخصیت‌ها نزدیک می‌شد و نه فقط جزئیات مربوط به حرکات آنها در زمین بازی، که حتی افکار و آمال و آرزوهای آنها را در لحظه‌لحظه‌ بازی به تصویر می‌کشید و از این طریق ایجاد تعلیق می‌کرد. این تمرکز بر جزئیات و این نوع خاص از تعلیق‌آفرینی بقدری بود که در مواردی اغراق‌آمیز به نظر می‌آمد و بهانه‌ای می‌شد برای به سخره گرفتن اثر و هجو آن. انیمیشن کاپیتا نیز متکی به همین جزئی‌پردازی‌های دراماتیک است. یعنی ما اتومبیلران‌ها را فقط از بیرون شاهد نیستیم. با آنها همراه می‌شویم و لحظه‌‌لحظه‌ رانندگی در پیست را با آنها تجربه می‌کنیم. به افکار شخصی آنها هم وارد می‌شویم و از درونیاتشان سر در می‌آوریم و در ضمن، مثل فوتبالیست‌ها اینجا هم زمان را طور دیگری درک می‌کنیم. زمان برای ما آهسته‌تر سپری می‌شود و چند ثانیه‌ واقعی ممکن است برای ما چند دقیقه طول بکشد. این ویژگی، البته حُسن مجموعه است نه نقص آن؛ چراکه غیر از این اگر بود، هیچ‌یک از این دو انیمیشن ارزش داستانی و دراماتیک نداشتند و نمی‌توانستند برای مخاطب جذاب باشند. اما این را نباید فراموش کرد که تخیل و فانتزی تا اندازه‌ای اثرگذار است که فاصله‌ معقولی با واقعیت داشته باشد، در غیر این‌صورت درونمایه‌ کار به دروغی خوشرنگ و لعاب تنزل پیدا می‌کند و در نتیجه، نمی‌تواند باورپذیر باشد فوتبالیست‌ها و کاپیتا در مواردی به دام این اغراق و تصنع
باور نکردنی گرفتار می‌شوند.

اما از شباهت‌ها که بگذریم می‌رسیم به نکته اصلی که تفاوت مهم و قابل توجه این دو مجموعه است. تفاوتی که ناشی از سبک و ساختار و ارزش بصری یا محتوایی نیست، بلکه ریشه در تفاوت‌های اساسی دو نسل دارد؛ نسلی که علاقه‌مندی‌اش بازی‌های سالم و ورزش‌های مفید بود و عشق و امیدش مأنوس شدن با یک ابزار ساده و دوست‌داشتنی به نام توپ و نسلی که علاقه‌مندی‌اش هیجانات کاذب ناشی از بازی‌های رایانه‌ای و نیز ورزش‌های ناسالم و پرخطری همچون اتومبیلرانی و موتورسواری است و عشق و امیدش دل بستن به ابزارهای گران‌قیمت ماشینی و تکنولوژیک که اگر نگوییم بهره‌ای جز زیان ندارند، دست‌کم می‌توان گفت که زیانشان به‌مراتب از فایده‌شان بیشتر است. مواجهه با انیمیشنی همچون «کاپیتا» در لیست برنامه‌های کودک امروز، از این زاویه، بیش از آن‌که خوشحال‌کننده و امیدوارکننده باشد و نمایانگر پیشرفت، مأیوس‌کننده و تلخ است و نمایانگر پسرفتی آشکار که البته ریشه در تغییر و تحولات زندگی‌ در این دوره و زمانه‌ جدید دارد.

در فوتبالیست‌ها انگیزه‌ای که برای برنده شدن مطرح بود، غرور و افتخار بود و قهرمانی و حتی در مواردی پهلوانی اما اینجا قهرمان ماجرا مجبور است به مادیات فکر کند چراکه بدون آن قادر به ورزش کردن نیست. در آنجا خطری که شخصیت‌ها را تهدید می‌کرد فقط آسیب‌های ناشی از برخوردهای فیزیکی حین بازی بود و اینجا اتومبیل هر شخصی مهم‌ترین عامل ایجاد خطر برای اوست. از این رو حس دوستی با توپ ـ که در فوتبالیست‌ها مورد توجه بود ـ در اینجا قابل تکرار نیست و اگر هم به ظاهر باشد در واقع نیست. آنجا برنده شدن در گرو توانایی‌های جسمی بود و اینجا ماشین، آنجا تکنیک فردی اصل بود و اینجا تکنولوژی اصل است. پس هر قدر هم که سازندگان کاپیتا تلاش کرده باشند مجموعه را شبیه به فوتبالیست‌ها بسازند و موضوع اتومبیلرانی را مساله‌ای مرتبط با فردیت اشخاص جلوه دهند، نمی‌توانند در این راه موفقیتی حاصل کنند چراکه از اساس، راه را اشتباه رفته‌اند و قیاسشان از بنیان خطا بوده‌ است. شاید یکی از مهم‌ترین دلایل عدم محبوبیت این برنامه در مقایسه با فوتبالیست‌ها همین مساله باشد. ممکن است بگویند زمانه عوض شده و برنامه‌ها باید متناسب با زمانه تغییر کنند.

آن موقع توپ و زمین فوتبال جذابیت داشت و حالا ماشین و پیست اتومبیلرانی؛ اولا، درست است که زمانه عوض شده اما فوتبال هنوز رونق دارد و اتفاقا بیشتر از اتومبیلرانی هم محبوب است پس این‌طور نیست که دوره و زمانه‌ ورزش واقعی گذشته باشد و همه چیز ماشینی شده باشد.ثانیا، نقد ماشین در مورد هر اثر دیگری صادق باشد در مورد انیمیشن کاپیتا صادق نیست چراکه در این مجموعه همه چیز در راستای علاقه‌مند کردن مخاطب به این ورزش خاص طراحی شده و ماشین در این‌جا به وضوح قرار است جایگزین توپ در فوتبالیست‌ها شود. اگر ما به این انیمیشن عنوان «فوتبالیست‌های ماشینی» داده‌ایم از همین‌روست. یعنی کاپیتا انیمیشن مستقلی نیست که بتوان به صورت مجزا در موردش به بحث نشست. کاپیتا حرف جدیدی برای گفتن ندارد و فقط بر آن است که حرف‌های قبلا گفته شده را در یک ظرف و قالب جدید بیان کند؛ ظرفی که متأسفانه اصلا با مظروف خود تناسب ندارد.

آزاد جعفری

/ 0 نظر / 14 بازدید