نگاهی به فیلم «قتل از درجه اول»

درام‌های دادگاهی همواره یکی از گونه‌های جذاب تاریخ سینما بوده‌اند. در این درام‌ها معمولا جنایتی رخ می‌دهد، فرد مظنون به جنایت دستگیر و دادگاهی می‌شود و یک وکیل مدافع وظیفه دفاع از مظنون را به عهده می‌گیرد. معمولا هم مدارکی وجود دارد یا بعدها به دست می‌آید که نشان می‌دهد ممکن است فرد مظنون واقعا مجرم نباشد. وکیل مدافع پس از به دست آوردن چنین مدارکی مبنی بر بی‌گناهی فرد مظنون، در دادگاه می‌کوشد دفاع جانانه‌ای از متهم بکند و بی‌گناهی وی را به اثبات رساند.

 معمولا هم یک دادستان بدذات روبه‌روی او قرار می‌گیرد که با تمام قوا سعی می‌کند وکیل مدافع را شکست دهد و حتی اگر شده با پیروزی خودش در پرونده، وکیل مدافع را به خاک سیاه بنشاند. گاهی هم البته وضعیت بعکس می‌شود؛ یعنی یک جنایتکار شرور داریم که قدرت‌هایی در پشت پرده او را حمایت می‌کنند که بی‌گناهی وی ثابت شود تا جانی خطرناک دوباره بتواند به جامعه برگردد و زنجیره جنایت‌های بی‌شمارش را پی بگیرد. در اینجا، وکیل مدافع بدذات، همدست جنایتکاران است و دادستان پاک نهاد برای اثبات حقیقت و درستی هدف انسانی‌اش تمام تلاش خود را می‌کند. گاهی اوقات، درام‌های دادگاهی چندان حاوی صحنه‌هایی از جریان‌های نفسگیر طرح ادعا و دفاع در مورد شخص مجرم یا مظنون به جرم نیستند، بلکه تمامی‌ این داستان‌ها در حواشی دادگاه‌ها رخ می‌دهند و این فیلم می‌کوشد در مورد مفاهیمی‌چون عدالت یا قضاوت، چالش‌های نظری و عملی را مطرح کنند؛ هرچند گاهی هم طرح چنین چالش‌هایی در بستر همان جریان‌های ملتهب دادگاهی به وقوع می‌پیوندد. در بعضی فیلم‌ها هم اصلا آنچه مهم است خود دادگاه یا شخص متهم یا حتی مفاهیم قضاوت و عدالت نیست، بلکه دادگاه تنها ابزاری است که به کمک آن یک وکیل مدافع یا دادستان می‌تواند توانایی‌های خود را ثابت و برای ادامه راه دشوارش در زندگی اعتماد به نفس پیدا کند. از جمله کارگردانانی که اساسا موضوع چالش‌های فکری در اطراف مفهوم قضاوت یا عدالت برایشان اهمیت دارد، سیدنی لومت است. او مثلا در فیلم «دوازده مرد خشمگین»، تمام فیلم خود را در یک مکان محدود سروسامان می‌دهد؛ جایی که 12 عضو هیات‌منصفه‌ای جمع شده‌اند تا درباره مجرم بودن پسری که متهم به قتل پدرش است، تصمیم بگیرند. 11 عضو متفق‌القولند که پسرک گناهکار است، اما یک نفر در این میانه موافق نیست. او بتدریج مدارکی نظری و عملی را مطرح می‌کند که ثابت می‌کند پسرک نمی‌تواند مجرم باشد. در پایان فیلم، هر 11 نفر باقیمانده موافق می‌شوند که پسرک بی‌گناه است. در فیلم «من را گناهکار بدان» همین مضمون را لومت در بستر جریانات ملتهب دادگاهی ارائه می‌کند که می‌خواهد شخصی از اعضای یک مافیای تبهکاری را محاکمه کند. لومت در فیلم‌های دیگرش که درام دادگاهی هم نیستند، همواره این مضمون بحث برانگیز عدالت و قضاوت را به عنوان یکی از دلمشغولی‌هایش در نظر داشته است. مثلا در فیلم «قتل در قطار سریع‌السیر شرق» که طی آن پوآرو ثابت می‌کند مردی که در قطار با تعداد زیادی ضربه چاقو کشته شده، توسط تمام افراد داخل قطار به قتل رسیده است. در این فیلم قاتلان انتقام زندگی تباه شده خود را از این مرد باز ستانده‌اند که باعث این تباهی‌ها بوده است و حال این پرسش مطرح می‌شود که باوجود این آیا این قاتلان واقعا گناهکار هستند؟

«قتل از درجه اول»، فیلمی‌که این هفته از برنامه سینما 5 پخش می‌شود و مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد نیز یک درام دادگاهی است که بحث اصلی‌اش طرح همین دغدغه است. یک زندانی آلکاتراز براثر شکنجه‌هایی که در این زندان نسبت به او اعمال شده، تحت تاثیر فشارهای روانی، یک زندانی دیگر را به شکل فجیعی می‌کشد. سپس وکیل مدافع جوانش، در دادگاه می‌کوشد ثابت کند که مقصر اصلی در این میانه زندان آلکاتراز با تمام قوانین غیرانسانی‌اش است، نه زندانی‌ای که تحت این شرایط، دست به چنان جنایتی زده است. در فیلم قتل از درجه اول، شخصیت اصلی یک وکیل جوان و تازه‌کار، اما با پشتکار است که رئیسش فکر می‌کند به درد هیچ کاری نمی‌خورد. رئیس به وکیل جوان این پرونده را داده چون گمان می‌کند، جرم در این پرونده کاملا عینی است و هرکسی از عهده دفاع آن برمی‌آید. اما وکیل مدافع کم تجربه بتدریج اثبات می‌کند که هزار نکته باریک‌تر از مو در اینجاست. در این فرآیند اعتماد به نفس این وکیل جوان بالا می‌رود و پس از پایان این پرونده و به اثبات رساندن خود در آن، به نظر می‌رسد که دیگر وکیلی کم‌تجربه و خام ـ که تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده ـ نیست. بلکه به درجه‌ای از پختگی رسیده که می‌تواند یکی از وکلای صاحب‌نام شود و مهم‌تر این‌که او وکیلی کارکشته خواهد شد که با وجود تمام فسادها و تباهی‌های دنیای اطرافش می‌تواند بر ارزش‌های انسانی‌اش پایدار بماند و در تغییر این دنیا و رهانیدن آدم‌های بی‌گناه نقش بسزایی ایفا کند.

آلکاتراز، جزیره کوچکی است در خلیج سانفرانسیسکو که در کالیفرنیا واقع شده و اولین بار توسط فردی به نام خوان دی آیالاکشف شد. نام آلکاتراز از لغت پلیکان در زبان اسپانیایی ـ با ریشه عربی ـ و از کلمه آلباتروس، در زبان انگلیسی به معنی نوعی مرغابی دریایی گرفته شده است. جزیره آلکاتراز از سال‌ها قبل به عنوان یک محدوده نظامی‌ شناخته شده بود و پس از آن نیز امن‌ترین زندان در جهان به شمار می‌رفت. اما امروز این جزیره با نظارت آژانس پارک‌های ملی آمریکا به مکانی تاریخی تبدیل شده و به عنوان بخشی از جاذبه‌های گردشگری این ایالت در معرض دید همگان قرار می‌گیرد. بازدیدکنندگان می‌توانند با استفاده از قایق به این جزیره سفر کنند.

آلکاتراز که در سال ???? به عنوان تاسیسات نظامی ‌بنا شد و پس از آن تا سال ???? به عنوان یک زندان نظامی‌ کاربری داشت، در ماه آگوست ???? به زندان فدرال تبدیل شد و ?? سال مقر جنایتکاران حرفه‌ای از جمله آلکاپون، رابرت فرانکلین استرود ـ که به پرنده باز آلکاتراز معروف بود و فیلم معروف «پرنده باز آلکاتراز» جان فرانک‌ هایمر، 1962 براساس زندگی وی ساخته شده است ـ و آلوین کارپیس که باسابقه‌ترین زندانی آلکاتراز به شمار می‌رفت و... بود. این جزیره بعلاوه محل سکونت کارکنان زندان و خانواده‌هایشان نیز محسوب می‌شد. امروز همه ساله با حضور ساکنان جزیره در دومین هفته ماه آگوست جشن سالگرد افتتاح زندان آلکاتراز برگزار می‌شود.

?? مارس ????، به دستور رابرت اف کندی، این تبعیدگاه که حدود ??? زندانی در آن اقامت داشتند، برای همیشه تعطیل شد. این اقدام علت‌های مختلفی داشت، از جمله سنگین بودن هزینه اداره آن نسبت به دیگر زندان‌ها و آلوده کردن آب خلیج سانفرانسیسکو بر اثر فاضلاب آن؛ علاوه بر این مسلم بود که ساختن یک زندان معمولی جدید که در خشکی قرار داشته باشد، آسان تر از پرداخت هزینه‌های سرم‌سام‌آور آلکاتراز بود.

سال ???? بومیان آمریکایی از قبایل مختلف در حالی‌که خود را «بومیان قبایل آمریکا» نامیدند، این جزیره را اشغال کردند. هدف آنها از تحصن در جزیره، درخواست تاسیس یک مرکز آموزشی?ـ فرهنگی در آنجا بود و برای رسیدن به این منظور به تخریب ساختمان‌های جزیره پرداختند. سرانجام پس از ?? ماه دولت آمریکا آنها را مجبور به ترک این ناحیه کرد، نتیجه این تحصن تاسیس یک حکومت جدید خودگردان بود.

از سال ???? تا کنون آلکاتراز موضوع بسیاری از فیلم‌های سینمایی بوده؛ این جزیره به صخره نیز معروف است و در سال ???? مایکل بی، فیلمی ‌به همین نام در رابطه با آلکاتراز ساخته است.

در طول ?? سال هیچ فرار موفقی در این تبعیدگاه ثبت نشد و در تمام تلاش‌هایی که انجام شد یا زندانیان هدف شلیک گلوله قرار گرفتند یا در آب‌های خلیج غرق شدند. از بین ?? نفر زندانی که اقدام به فرار کردند، ? نفر با شلیک گلوله به قتل رسیدند، ? نفر غرق، ? نفر مفقودالاثر و بقیه مجددا توسط ماموران زندان دستگیر شدند. اما در این میان باید اشاره کنیم که 2 زندانی موفق به فرار از جزیره شدند، یکی در سال ???? و دیگری در سال ???? که هردو دستگیر و مجددا به زندان برگردانده شدند. از دیگر فرارهای معروف این زندان می‌توان به فرار 3?زندانی یکی به نام فرانک موریس و 2برادر به نام‌های جان و کلارنس انگلین، اشاره کرد. آنها در ?? ژوئن ???? از سلول‌هایشان ناپدید شدند، داستان این فرار در فیلمی ‌به نام «فرار از آلکاتراز» دان سیگل، 1979 به تصویر کشیده شده است. با وجود شواهد اندکی که مبنی بر اثبات کشته شدن این سه نفر یافته شد، آنها را غرق شده فرض کردند و در فهرست گمشدگان قرار دادند.

کارگردان فیلم قتل از درجه اول، با نام انگلیسیMurder in the first مارک روکو است. وی سال 1962 در لس‌آنجلس متولد شد و سال 2009 در حالی که تنها 47 سال داشت، در کالیفرنیا بدرود حیات گفت. روکو در حالی چشم از جهان فروبست که کارنامه چندان حجیمی‌ از کارگردانی فیلم‌های سینمایی از خود به جای نگذاشته بود. او تنها 4 فیلم را در طول دوران حرفه‌ای خود در سینما کارگردانی کرد که عبارتند از: «صحنه‌هایی از گلدماین» 1987، «رویا اندکی رویا» 1989، «جایی که روز تو را می‌برد» 1992 و قتل از درجه اول 1955.

در فیلم قتل از درجه اول، بازیگران مطرحی چون کریستین اسلیتر (بازیگر نقش وکیل جوان و کم‌تجربه، جیمز استمفیل) و کوین بیکن (در نقش زندانی متهم به قتل آلکاتراز) ایفای نقش می‌کنند.

این فیلم درام دادگاهی خوبی دارد. قتل از درجه اول، هم فیلمی ‌نمونه‌ است که مفهوم پیچیده قضاوت را در شرایط ناعادلانه زندگی زندانیان آلکاتراز مورد مداقه قرار می‌دهد و هم در نمایش سیر تغییر و تحول یک وکیل کم‌تجربه که در مواجهه با شرایط دشوار دنیای بیرونی‌اش آبدیده می‌شود، موفق عمل می‌کند.

محمد ‌هاشمی

/ 0 نظر / 8 بازدید