نگاهی به فیلم «رفت آن که مرا عزیز می‌داشت»

مهم‌ترین مؤلفه‌ای که این فیلم را به یک اثر سینمایی دوست داشتنی تبدیل می‌کند، این است که می‌تواند ما را بشدت نگران حال پیرزنی فرتوت و بیمار و نزدیک به مرگ کند. اکثر تماشاگران این فیلم حتما در خانواده‌های خود مادر یا مادربزرگی بشدت پیر و ناتوان داشته‌اند که بسختی می‌توانسته کارهای خود را به انجام برساند و برای آن کارها نیازمند یاری دیگران بوده است. مادران و مادربزرگانی دوست داشتنی که گاه نتوانسته‌ایم دردهایشان را درد خود بدانیم و آن چنان که باید و شاید در روزهای سختی و رنجشان به کمکشان بشتابیم. بنابراین وقتی آنها خواه ناخواه پس از مدتی کوتاه یا بلند به دیار باقی می‌شتابند، تازه جای خالی‌شان را حس می‌کنیم و پشیمان می‌شویم که چرا بیش از اینها در تحمل دردها و مشقاتشان همراهشان نبوده‌ایم. بنابراین موضوع فیلم «رفت آن‌که مرا عزیز می‌داشت» تبدیل به بخشی از داستان زندگی تمام آن کسانی می‌شود که در زندگی خود تجربه مشابهی را از سر گذرانده‌اند. با همین حسرت‌ها و آه و اندوه‌ها از جانب شخصیت اصلی‌ این فیلم شروع می‌شود. ما از همان ابتدای فیلم متوجه می‌شویم که مادر او مرده است. بنابراین مرگ پیرزن مسأله فیلم نیست بلکه مسأله فیلم چگونگی رویارویی اطرافیان پیرزن و بخصوص دخترش با فرآیند بیماری منجر به مرگ پیرزن است. یکی از نکات مثبت فیلم این است که توانسته در مقابله با این بحران زندگی زن نویسنده از او شخصیتی پیچیده نمایش دهد. این زن میانسال، مادر خود را بسیار دوست دارد و به زحماتی که مادرش برای او کشیده بخوبی واقف است. او وظیفه خود را هم در قبال مادرش بخوبی می‌داند و تمام تلاش خود را در پرستاری از او به خرج می‌دهد. با وجود این، سختی‌های نگهداری از مادر فرتوت و بیمارش او را گاهی از پا در می‌آورد.

بنابراین شاید ما او را در بدخلقی‌های گاه به گاهش نسبت به مادرش مقصر ندانیم و به او حق بدهیم. در عین حال دلمان به حال این مادر بیمار هم می‌سوزد که در چنین شرایط ناتوانی مجبور است مورد خشم و مغضوب دخترش نیز قرار گیرد. اما لطف بزرگ تماشای فیلم دلپذیر و انسانی «رفت آن‌که مرا عزیز می‌داشت» این است که در عین این‌که مرگ شخصیت مهمش را در ابتدای فیلم نشان داده، ما در طول فیلم باز هم نگران حال او می‌شویم و برای مرگ و زندگیش نگرانیم. گفتار متن زن نویسنده مدام به ما تذکر می‌دهد که مادر او به هر حال زنده نخواهد ماند. در ابتدای فیلم هم دیده‌ایم که او مرده است. اما باز هم برای او نگران هستیم. شاید یکی از علل این امر همراهی و همذات‌پنداری ما با شخصیت اصلی فیلم باشد. زن نویسنده تمام تلاش خود را می‌کند که مادرش زنده باشد و زنده بماند. گفتار متن، در ابتدای فیلم، از زبان زن می‌گوید که قبلاً کارهای مادرش را به یک مستخدمه واگذار می‌کرده و خودش چندان توجهی به مادرش نداشته است. اما حالا از این کرده خود پشیمان است و می‌خواهد وقت بیشتری صرف مادرش کند. فیلم هم در نمایش این‌که جای مادر زن نویسنده روز به روز در زندگی زن قوی‌تر می‌شود، موفق است. هرچه مادر به روزهای مرگ خود نزدیک‌تر می‌شود، زن بیشتر به او وابسته می‌شود و زندگی خود را بیشتر وقف مادرش می‌کند. با این حال، نباید از این مسأله نیز چشم پوشید که فیلم توجیه دراماتیک چندانی برای شغل متفاوت زن در مقام نویسنده نگذاشته است. چراکه هر شغل دیگری می‌تواند پرمشغله بودن یا شهرت و موفقیت را به همراه داشته باشد؛ چیزهای بظاهر خوبی که گاه، بند بر پای زندگی انسانی می‌کنند و انسان‌ها را از امور مهم‌تر زندگی غافل می‌کنند. به هر حال، فیلم «رفت آن که مرا عزیز می‌داشت» فیلمی دلنشین است، که بخصوص تمام آنان که مادرانی پیر و کم توان دارند، باید حتماً به تماشای آن بنشینند. تماشای این فیلم حتما موجب خواهد شد که چنین تماشاگرانی پس از این، در کوران مشغله‌های روزمره یادشان نرود که مادرانی دارند که عزیزترین کسان زندگی‌شان هستند و اکنون نیازمند یاری‌شان هستند. وگرنه اشک و آه و گریه پس از فقدان این عزیزان هیچ دردی از هیچ‌کس و هیچ جا دوا نخواهد کرد

/ 0 نظر / 54 بازدید