نگاهی به فیلم «استخوان زمستان»

داستان فیلم «استخوان زمستان» درباره دختری نوجوان به نام «ری» است که در اوان نوجوانی مجبور است برای ادامه زندگی‌اش با دشواری‌های فراوانی دست و پنجه نرم کند. مادر ری بیمار روانی است و امیدی به بهبودش نیست. پدرش به خاطر مواد مخدر مدتی در زندان بوده و پس از آزادی به این کار ادامه داده است. مأموران قانونی می‌گویند که پدر ری با وثیقه از زندان آزاد شده است. وثیقه هم خانه و زمینی است که ری، مادر، خواهر و برادر کوچک‌تر خود در آن زندگی می‌کنند. اگر پدر ری برای حضور در دادگاه خود را معرفی نکند، ری و خانواده‌اش مجبورند این خانه را ترک کنند و آن را به دولت محلی بسپارند. ری در این شرایط سخت مجبور است برای نگهداری از خانواده‌اش بجنگد. او و خانواده‌اش در فقر شدید مالی زندگی می‌گذرانند و با سیلی صورت سرخ می‌کنند، اما ری بدون خانه دیگر توانایی نگهداری از خانواده‌اش را نخواهد داشت. پس چاره‌ای ندارد جز این‌که دنبال پدرش بگردد. برای ری زنده یا مرده بودن این پدر تبهکار چندان مهم نیست. پدری که خانواده‌اش را ترک کرده و با بی‌مسوولیتی تمام ناپدید شده است. آنچه برای او مهم است، یافتن پدرش است و تحویل دادن او به قانون تا بتواند خانه و سرپناه خود و خانواده‌اش را حفظ کند...

آنچنان که راجر ابرت درباره فیلم «استخوان زمستان» نوشته است، قهرمان این فیلم، قهرمانی‌اش را به خاطر کنش‌های درشت نمای بیرونی و عینی کسب نمی‌کند. او مثل ستون‌های محکم و سخت نیست، سخنوری ماهر نیست، قدرت بدنی فوق العاده‌ای ندارد و خلاصه این‌که شخصیتش کاریزماتیک نیست. او شبیه ابرانسان‌های فیلم‌های مشابه هالیوودی نیست. او آدمی معمولی است که با یک نیاز مواجه می‌شود و این نیاز ساده انسانی در او انگیزه‌ای برای حرکتی شجاعانه ایجاد می‌کند. ری دالی «استخوان زمستان» چنین شخصیتی است. این فیلم که 2 جایزه مهم از جشنواره ساندنس سال 2010 کسب کرده، در مکان واقعی فیلمبرداری شده و بر خلاف فیلم‌های هالیوودی هیچ صحنه استودیویی ندارد دلیلش هم داستان واقعگرایانه فیلم است. این فیلم روی جامعه‌ای تأکید می‌کند که ترک و رها شده به نظر می‌رسد. راجرابرت نوشته، اکنون این سوال باقی می‌ماند که در این دنیای پرت افتاده و متروکی که ری دالی در آن رشد کرده و بزرگ شده است، چگونه توانسته این چنین قوی، متکی به نفس و مغرور بار بیاید؟ او این چیزها را مطمئناً از پدر و مادر خود نیاموخته است. شخصیتی که فیلم از ری دالی ارائه می‌دهد، به‌نوعی براندشیه‌های ناتورالیستی خط بطلان می‌کشید، دالی از پدر و مادر خود شوربختی‌ را به ارث برده است، اما این موجب نمی‌شود که او تسلیم شوربختی شود. بلکه آنقدر مبارزه می‌کند تا بخت نامساعد را به نفع خود تغییر دهد. یعنی فیلم هرچند از ناتورالیسمی تلخ شروع می‌شود، اما به نوعی رئالیسم دلچسب نزدیک می‌شود.

فیلمنامه «استخوان زمستان»، براساس رمانی از دنیل وودرل ساخته شده است (از روی رمانی دیگر از این نویسنده هم با نام «وای بر زنده ماندن»، فیلمی با عنوان «راندن با پلیدی» (آنگ لی،1999) ساخته شده است). این رمان برای پیشبرد داستان خود از فرم باستانی «ادیسه» یا «سفر قهرمان» استفاده می‌کند. مانند تمام فیلم‌هایی که فرم آنها بر «سفر قهرمان» استوار است، در این فیلم هم قرار است که شخصیت اصلی، حین تجاربی که در سفرش می‌اندوزد، از مرحله ناپختگی خارج شود و به بلوغ برسد. در شخصیت ری مقدمات این بلوغ وجود دارد. او برادرش را در جایی از فیلم مجبور می‌کند که امعاو احشای بدن یک سنجاب شکار شده را بیرون بکشد: زندگی سخت است و هرفردی از افراد این خانواده باید این مسأله را با تمام وجود درک کند. اما هنوز زمان لازم است تا خود ری عمق این سختی‌ها و رنج‌ها را درک کند. او باید پای در راه سفری پرمخاطره بگذارد و به وی توهین شود و سپس مجبور شود دستان جسد پدر خود را به عنوان یک مدرک محکمه پسند ببرد تا بتواند به مرزهای بلوغ نزدیک شود.

ابرت نوشته است، این فیلم می‌توانسته به کاریکاتور تبدیل شود و این موضوع خطری برای این فیلم بوده است. کاریکاتوری که ناشی از ‌اشک و رنج و آه و ناله‌های دختری است که در نوجوانی مجبور است کارهای بزرگی انجام دهد: یک ملودرام بی‌خاصیت و پرسوز و گداز. اما گرنیک از نزدیک شدن به چنین خطری پرهیز کرده است. فیلم او از بالا ناظر آدم هایش نیست، بلکه به میان آنها می‌رود و در میانشان زندگی می‌کند. در دنیای پدر ری همه جنایتکار هستند. همه آنها درگیر فعالیت‌های غیرقانونی و در مقابل خبرچین‌ها آسیب‌پذیر هستند. بنابراین آنها حق دارند که به همه چیز مشکوک باشند. آنها همان‌قدر نسبت به بیگانه‌ها مشکوکند که نسبت به خودی‌ها و حتی اعضای خانواده‌شان.

ری در سفرش با شخصیت‌های تبهکار متعددی‌ آشنا می‌شود. بنابراین گرنیک فرصت آن را می‌یابد که توجه ویژه‌ای به وجوه انسانی هریک از این شخصیت‌های تبهکار داشته باشد، آنها به صورت آتراکسیون‌ها یا موضوعاتی فرعی عمل نمی‌کنند. بلکه در رئالیسم ویژه فیلم با آن همراه می‌شوند. آیا آنان در ری می‌نگرند و دختری نیازمند را می‌بینند و خانواده‌ای را که قرار است خانه‌شان بیرون انداخته شود؟

داستانی مانند این می‌توانست شخصیت اصلی‌اش را در منجلاب یأس و نومیدی رها کند. اما شخصیت پرامید و شجاع ری به داستان چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. ما خوشبین به دنیا آمده‌ایم، هرچند گاهی زندگی‌مان کاملا مأیوس‌کننده به نظر ‌می‌رسد. بنابراین در هر موقعیت بدی، بالاخره چند آدم خوب پیدا می‌شوند و به یاری ما می‌شتابند تا از آن موقعیت بد خلاص شویم. این چند آدم برای ری در «استخوان زمستان» بالاخره پیدا می‌شوند. البته شاید بهتر است بگوییم که اندک ویژگی‌های خوب شخصیت‌های بد دنیای او هستند که پیدایشان می‌شود و سرانجام به کمک او می‌آیند. اما مهم‌ترین یار باوفای ری در این سفر پرمخاطره همان امید و عزم راسخ و شجاعت مثال‌زدنی‌اش است که بالاخره او را به سرمنزل مقصود می‌رساند.

محمد هاشمی

/ 0 نظر / 26 بازدید