فیلم قتل‌عام خشونت‌بار

هری چندین سال است که فیلمی نساخته و فیلم‌های قبلی‌اش نیز موفق نشده‌اند. اکنون بیشتر دوستانش در حرفه سینما گمان می‌کنند که او یک فیلمساز تحلیل رفته و تمام شده است که باید از این حرفه خارج شود. با این حال، هری امیدوار است و ایده‌ای برای یک فیلم جدید دارد. آن ایده، همان ایده «قتل‌عام خشونت‌بار» است. با گروهی کوچک، هری تولید فیلمش را آغاز می‌کند، اما در حین ساخت فیلم مشکلات بی‌شماری برایش پیش می‌آید.

فیلم قتل‌عام خشونت‌بار در گونه سینمایی «ماکیومنتاری» ساخته شده است. فیلم سینمایی ماکیومنتاری نوعی فیلم است که وقایع داستانی را در قالبی مستندگونه عرضه می‌کند. این قبیل فیلم‌ها اتفاقات، مسائل و مشکلات جاری را با نوعی صحنه‌پردازی داستانی تحلیل و تفسیر می‌کنند یا تقلیدی هجوآمیز از فرم مستند ارائه می‌دهند.

اصطلاح ماکیومنتاری در میانه دهه 80 موضع شد. وقتی راب راینر،کارگردان فیلم «این اسپینال تپ است» از این اصطلاح در مصاحبه‌هایش استفاده کرد، ماکیومنتار‌ها معمولا تا حدودی فی‌البداهه و بدون وجود فیلمنامه یا تمرین‌های معمول بازیگری ساخته می‌شوند تا بتوانند بازنمایی واقعیت را تضمین کنند.

در نظر آدورنو و هورکهایمر، پایه‌گذاران مکتب فکری فرانکفورت، عقلانیت ابزاری به نحوی تسلط یافته است که بنیاد تکنولوژیک بر سرتاسر جامعه غربی و انسان‌هایش گسترده شده است و صنعتی شدن فرهنگ سبب شده که فرهنگ به صورت یک کالا درآید زیرا در نظام سرمایه‌داری، تولید به قصد مصرف و سودجویی است. بنابراین فرهنگ و هنر تنها هنگامی ارزش دارند که سودآور باشند. چنین تولیدی که ضامن بقای سرمایه‌داری است، نشانه‌های فردیت هنرمند و مخاطب را از بین می‌برد و همگی را تابع یکسان‌سازی محصولات فرهنگی می‌کند. این نظریه‌پردازان، به سینمای هالیوود به عنوان بزرگ‌ترین اشاعه‌دهنده مقوله «صنعت ـ فرهنگ» می‌تازند. فیلم قتل‌عام خشونت‌بار به مضرات همین صنعت ـ فرهنگ‌سازی در سینمای هالیوود می‌پردازد و عوارض آن را هجو می‌کند. در تمام داستانی که از مراحل فیلمسازی پردردسر پندرکی مشاهده می‌کنیم، یک مضمون بیش از همه نهفته است؛ پندرکی یک درجه دوساز ناموفق در سیستم فیلمسازی هالیوود است. او دیگر نمی‌تواند برای این سیستم سودمند باشد، بنابراین باید دور انداخته شود. آخرین فرصت او نیز برای اجتناب از این موضوع، این است که با امکانات درجه دو، فیلمی درجه دو بسازد. یعنی در چنین سیستمی آدم‌ها هم تاریخ مصرف دارند و تا زمانی که فیلم‌هایشان، به عنوان کالاهای اقتصادی سودآور باشد، این آدم‌ها مصرف می‌شوند. اما به محض این‌که دیگر سودی برای سیستم نداشته باشند، براحتی دور انداخته می‌شوند. بنابراین در این سیستم یک چرخه تولید و مصرف به وجود می‌آید که همه اجزای آن بر همین اساس تعریف می‌شوند. اما عوامل فیلمسازی یکی از اجزای این چرخه هستند و جزء مهم دیگر تماشاگر است.

تماشاگر مهم‌ترین رکن این صنعت است، چون اوست که مصرف‌کننده کالای فرهنگی است. برای این تماشاگر مصرف‌کننده در سالن‌های سینما آداب و مراسم ویژه‌ای ترتیب می‌دهند. از جمله این‌که مجموعه‌ای از تنقلات را که عمدتا مضر هم هستند در سالن‌های سینما می‌فروشند تا تماشاگر را تبدیل به یک مصرف‌کننده تمام‌عیار محصول صنعت ـ فرهنگ کنند. انبوه پاپ‌کورنی که در سکانسی از فیلم قتل‌عام خشونت‌بار در سالن انتظار نمایش فیلم فروخته می‌شود، مؤید همین مطلب است. به این ترتیب سینمایی تعریف می‌شود که در آن تماشاگر تبدیل به یک کالا و شیء تمام عیار می‌شود.

فیلم‌هایی که تنها با هدف کالا و برای سودآوری تولید می‌شوند، در نهایت فیلم‌هایی مضر برای حال و روز اجتماع خود از آب درمی‌آیند، چراکه در این فیلم‌ها عنصری که نادیده انگاشته شده، فرهنگ است. بنابراین این فیلم‌ها، حتی اگر تأثیری فرهنگ‌ساز هم داشته باشند، آن فرهنگ، فرهنگی مخرب و فاسد خواهد بود. در فیلم قتل‌عام خشونت‌بار یکی از تماشاگران جوان پس از تماشای فیلم، از تأثیر عمیقی که تماشای فیلم‌های هری پندرکی بر او گذاشته سخن می‌راند. نمود عینی این تأثیر هم آن است که این جوان سلاح بیرون می‌کشد و به عوامل فیلم شلیک می‌کند؛ او از فیلم، قتل‌عام خشونت‌بار را فرا گرفته است؛ همان عملی که نام فیلم پندرکی هم هست.

اما این نکته نیز نباید از نظر دور بماند که چنین محصولات فرهنگی مضری حاصل و فرآورده یک نوع طرز فکر و یک فرآیند فرهنگی مضر هستند. وقتی هری پندرکی در «قتل‌عام خشونت‌بار» در مصاحبه‌ای می‌گوید که فیلم‌هایش عکس‌العمل‌های اوست در قبال آنچه در اطرافش می‌گذرد، این سخن را بیراه نمی‌یابیم. همین شرایط است که موجب می‌شود در این جامعه خشن هرکسی اجازه حمل سلاح داشته باشد یا گاهی اخباری بشنویم مبنی بر این‌که یک نوجوان آمریکایی با سلاح تعداد زیادی از همکلاسی‌های خود را کشته است. چیزی که گاس وس سنت، فیلمساز آن را دستمایه فیلم معروف خود «فیل» قرار داده است. در فیلم قتل‌عام خشونت‌بار نیز بر کم ارزش بودن جان انسان‌ها چندین بار تأکید می‌شود. مانند آنجا که مکان فیلمبرداری تبدیل به شکارگاه و عرصه تاخت و تاز تیرها می‌شود یا جای دیگری که حین فیلمبرداری، شلیک گلوله‌ای به اشتباه جان یک انسان را می‌گیرد.

در پایان فیلم قتل‌عام خشونت‌بار بالاخره هری پندرکی موفق می‌شود فیلم خود را بسازد و فیلمش اکران موفقی هم دارد، اما در پایان می‌توانیم باور کنیم که موفقیت چنین فیلم‌هایی در سیستم سینمایی هالیوود، در واقع به معنای شکست و اضمحلال فرهنگی یک ملت است؛ ملتی که در کشوری زندگی می‌کنند که روز به روز رنگ و بوی احساسات و عواطف انسانی، از آن بیشتر رخت برمی‌بندد و خوی خشونت و درندگی رواج می یابد.

محمد هاشمی

/ 0 نظر / 66 بازدید