علی شریعتی هم از آنهاست که هر کس می تواند با نگاه خود؛بخواندش.شریعتی روشنفکر.شریعتی انقلابی. شریعتی آکادمیک؛ یا شریعتی من؛ هنرمند؛ شاعر و ادیب و رفرمیست...
شریعتی از جمله کسانی است که معتقد است حقیقت در آزادی روشن می شود؛نه آنکه با ادعای مالکیت مطلق حقیقت؛مدعی اعطای آزادی باشد...و در این مسیر می توان شریعتی روشنفکر را از پیشگامان تفکر دمکراتیک کردن فهم دینی دانست که با نقد دشوار و پر هزینه فهم رایج از دین و نهادهایی که پیرامون دین شکل گرفته بود؛تجلی یافت...
و مصطفی چمران؛ با آن شخصیت چند وجهی؛ وقتی ُدکتر ُچمران می شود ؛ وقتی چریک می شود؛ وقتی در قالب نهضت آزادی ایران فعالیت می کند؛ وقتی نیایش می کند؛ وقتی می جنگد؛وقتی نقاشی می کشد؛ وقتی شعر می گوید و وقتی عاشق می شود...و آن روز که میهمان جاوید دهلاویه می شود...
...
از بخت یاریست شاید که امروز هر سال بهانه ای است برای یادی از دو عزیز.منت پذیرم و حق گذار...
باری؛ ٢٨ ساله شدم...
نظرات ()جنگ تمام شد!٨ سال.خاطراتم از آن روزها کمرنگ اما تلخ تلخ است...آثار جنگ را هر روز در خانه می بینم.هر روز...چند سالی است که پدر پیش چشمانم آب می شود...و من به این مساله می اندیشم که یک جنگ خانمان سوز چگونه ممکن است نعمت باشد!
سال ٨٠ در روزنامه ایران ،در صفحه دفاع مقدس که آقای علوی مسوول آن بود در این باب می نوشتم. از جنگ.آنقدر نوشتم تا در سال ٨١ جایزه نفر دوم جشنواره مطبوعات دفاع مقدس را گرفتم.
مرکز همایش های صداو سیما.خرداد ٨١. آقایان مسجد جامعی وزیر ارشاد وقت و سردار علیرضا افشار .
دانشگاه بودم که از روزنامه زنگ زدند که ساعت ۳ عصر مرکز همایش ها باشم.نمی دانستم چه کار باید کرد! عزا گرفته بودم. وقت نداشتم برای رفتن یه خانه و تعویض لباس! رنگ مانتوی آن روزم سفید بود و می دانستم این گناه از سوی برخی برادر ها نا بخشودنی است .
حراست صدا و سما برای ورود دعوتنامه خواست و من نداشتم. همه می آمدند و راحت وارد می شدند اما آن روز من مثل همه نبودم. دخترکی ٢١ ساله بودم با مانتویی سفید که می خواست پا برهنه بدود وسط همه سردارها! همه صاحبان جنگ!
وقتی به حراست توضیح دادم که من قرار است جایزه هم بگیرم اوضاع پیچیده تر شد. تا بالاخره تلفن ها و "هماهنگ کردن ها "جواب داد.
سالن پر بود از خودی ها و حضور یک غیر خودی یا نخودی محسوس بود. سخنرانی ها که تمام شد و نوبت به اهدا جوایز که رسید همه می رفتند و جایزه می گرفتند. دست می دادند و می آمدند و بعد یواشکی سکه ها می شمردند. سکه هایی که تمام سکه اعلام می شد اما ربع سکه بود!
نفمیدم چطور نامم را خواندند و چطور روی سن رفتم، چون سنجاق قفلی زیر گلویم که با آن مقنعه ام را سفت کرده بودم تا موهایم هوس هوا خوری نکنند و بیش از پیش رسوا! نشوم باز شده بود و اذیت می کرد.
جایزه ام را گرفتم اما پس حرفهایم چی! سنجاق را در گلو می شد تحمل کرد اما حرف را انگار نه! به آقای مسجد جامعی گفتم حرف دارم و سردار افشار هم سری تکان داد به علامت تایید و سخنرانی ١٠ دقیقه ای من شروع شد!
دقیق یادم نیست چه گفتم . شاید گفته باشم شهدا و بازماندگان جنگ نباید پله ترقی ما باشد.نباید از قطره های خون فرزندان ایران که برای دفاع از خاک کشور رفتند ،خاکی که حتی مالک یک متر آن هم نبودند، پله ساخت و به اوج رسید...
آن روزها از خاتمی خیلی چیزها یاد گرفته بودم.مثلا یاد گرفته بودم از تحمل کسانی سخنان مرا گوش می کنند تشکر کنم.سخنرانی ام! با این جمله تمام شد: ممنونم از صبر و حوصله شما...و همین جا بود که صدای تشویق(دست زدن) و احسنت حضار فضای سالن را پر کرد.سردارها برایم دست زدند...
و درست از فردای آن روز بود که دوستان انصار حزب الله در نشریه "یا لثارات " دست به کار شدند تا این دخترک " که حتی از لحاظ ظاهر هم هیچ سنخیت و ارتباطی با مقوله دفاع مقدس ندارد" و " تحت نفوذ عناصر اصلاح طلب مساله دار است" و " به امام و نظام و اسلام و انقلاب " هیچ ربطی ندارد را از دایره نوشتن برای جنگ حذف کنند.
هفته نامه یا لثارات در شماره چهار شنبه 5 تیر 81 در مقاله ای تحت عنوان " تئورسین های دفاع مقدس!"به قلم "احمد قربانی مطلق" کسی که هیچگاه معلوم نشد کیست، در باره آن مراسم چنین می نویسد:
" اجرای سرود ملی بر عهده گروه سرود نیروی مقاومت بود.اما متاسفانه حتی یک نفر از برادران و علی الخصوص تک خوان فوق العاده خوش تیپ گروه چیز قابل توجهی که بشود به آن ریش گفت در صورت نداشت و محاسن خود را با ماشین نمره یک تراشیده بود."
لثارات در ادامه درباره من و عنصر نخودی ادامه می دهد" به عنوان نمونه خبرنگار دفاع مقدس روزنامه ایران که نه از حیث ظاهری و نه از حیث نظری ربطی به کل ماجرا نداشت. این جوان که تحت نقوذ گرایشات حزبی و از فعالین محافل تحت نفوذ اصلاح طلبان مساله دار است، از اساس به مبانی نظری دفاع مقدس بی اعتقاد است.زمانی که ایشان برای دریافت جایزه به جایگاه رقت دهان من از تعجب باز ماند که این بنده خدا با این تیپ و قیافه و عقاید چطور می تواند حتی راجع به جنگ فکر کند؟"
هرچند در شماره بعدی لثارات مجبور شد جوابیه آقای "قربان حسینی" دبیر جشنواره و مدیر کل روابط عمومی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس را در دفاع از جشنواره و این عنصر مانتو سفید منتشر کند اما نویسنده بی هویت این نشریه در شماره 184 خود مورخ 19 تیر 81 باز به آنچه نوشته بود پای فشرد و تاکید کرد " هیچگاه به به آن خانم تهمت نزده و ناسزا نگفته است"...
القصه...از آنجا بود که ترجیح دادم جنگ را به صاحبانش!که بسیاری از آنها چون من،نه آن سالها را تجربه کرده اند و نه به یاد دارند و تنها ناشیانه ماسک به صورت می زنند بسپارم...تا سال 85 که در نشر ویژه نامه آزاد سازی خرمشهر را در روزنامه اعتماد ملی همکاری کردم و تا امروز...
اما امروز می نویسم از جنگ.در نقد جنگ.از آثار جنگ.از بچه های جنگ.از معنویات جنگ.از شجاعت و حماسه و خلوص رزمنده های جنگ،از بی تدبیری های برخی فرماندهان جنگ،از چرایی جنگ.ازپله هایی که ساختند برای صعود به آن بالاها از خون بچه های جنگ،از بازماندگان جنگ،از خرمشهر جنگ که هنوز زخم دار جنگ است. از دیوار خانمان که در آتش خمسه خمسه های عراق در پایگاه وحدتی دزفول فرو ریخت و لیلای همسایه مان را با خود برد و من در آغوش مادرم در کنار سه کنج حمام زنده ماندم تا 2 روز بعد که پدر از ماموریت بیاید... از آن 8 سال می نویسم و از همه سال های پس از آن تا امروز اما همه اینها را می نویسم برای صلح.برای بارانم. برای فردا...
امروز از جنگ نه تنها برای خودمان که برای مردم دنیا می نویسم و این نوشتن" حق مسلم "من است.مثل صلح که حق مسلم من است.مثل نفرت از جنگ آفرینان که آن هم حق مسلم من است...
.....
مطلب زیر را برای همه آنچه گفتم نوشته ام و برای اینکه بلند بگویم برای نوشتن از 8 سال تاریخ کشورم با نگاه و قلم خودم به اجازه و تایید هیچ کس نیاز ندارم امابی شک پذیرای نقد منتقدین منصف و نه متعصبین خشک مغز خواهم بود.
....
Iranians Count Cost of War, Two Decades on
جنگ و بازماندگان آن
۲۸ سال از آغاز جنگ هشت ساله میان ایران و عراق می گذرد.جنگی که پس از آن در ایران بیش از ۱۹۹ هزار شهید و ۳۰۰ هزار جانباز به جای گذاشته است. بر طبق آمار ارایه شده توسط نهادهای رسمی در ایران از جمله بنیاد شهید و امور ایثارگران،قریب به ۳۶ هزار از شهدای جنگ دانش آموزان زیر ۱۸ سال بودند و کیوان یکی از آن جوانان است که در ۱۵ سالگی و از شهر اصفهان به صورت داوطلب به جبهه های جنگ علیه عراق اعزام شده است.
کیوان امروز ۴۰ سال دارد و هر دو پای خود را از زانو در جبهه های جنوب ایران در منطقه دارخوین، جایی در ۲۰ کیلومتری شهر آبادان در جنوب ایران در سال ۱۳۶۵ از دست داده است. او می گوید:" سن من برای حضور در جبهه جنگ قابل قبول نبود و به همین دلیل مجبور شدم شناسنامه ام را دستکاری کنم تا نشان دهم سنم از ۱۵ سال بیشتر است."
کیوان ۱۵ ساله وقتی وارد جبهه شد که تنها چند ماه بعد بردارش مهران ۱۶ ساله در جزیره مجنون در جنوب ایران شهید شد.
کیوان که در اصابت ترکش خمپاره هر دو پای خود را از زانو از دست داده است با صراحت می گوید:" از حضورش در جنگ پشیمان نیست و اگر دوباره کشوری به ایران حمله کند و چنین حادثه ای تکرار شود، بی شک از او از مدافعان کشورش خواهد بود."
کیوان از نگاه جامعه به خود گلایه دارد و می گوید:"این روزها مردم فکر می کنند ما وظیفه داشتیم در جنگ شرکت کنیم و امروز هم به ما پول مجانی و یا امتیازات ویژه می دهند،اما به واقع چنین نیست. البته شاید بتوان به مردم هم تا حدودی حق داد، چرا که برخی از مدیران و مسئولان حکومت از جنگ و رزمنده ها استفاده ابزاری کردند و این مساله بر دیدگاه مردم تاثیر منفی گذاشته است."
صندلی چرخدار کیوان که سالهاست رل پای او را بازی می کند، خیلی مدرن نیست و کیوان باید دست، چرخهای بزرگ صندلی را حرکت دهد... صندلی شروع به حرکت می کند و کیوان با خنده می گوید:
"هیچ وقت فکرنمی کردم که دستهای من اینقدر قدرتمند شوند. دستهایم باید جای پاهایم هم کار کنند."
کیوان از وضعیت رسیدگی سازمانها و نهادهایی که به نام رزمندگان و ایثارگران و جنگ به وجود آمدند و فعالیت می کنند گلایه دارد و می گوید: "بسیاری از جانبازان جنگ بخصوص مجروحان شیمیایی حتی از وضعیت معاش خوبی برخوردار نیستند و بنیاد مستضعفان و جانبازان آن طور که باید به حال آنان رسیدگی نمی کند و بیشتر به مسایل خود سرگرم است."
صدای کیوان می لرزد و می خواهد بگوید:"در همه جای دنیا، مردم به احترام کسانی که از کشورشان دفاع کرده اند و یا حتی به کشورهای دیگر حمله کرده اند و در یک حمله و نه دفاع،جان باخته اند و یا عضوی از دست داده اند کلاه از سر بر می دارند ... ولی جامعه امرور نسبت به ما نامهربان است. "
ابراهیم از دیگر جوانانی است که در سالهای پایانی جنگ ۸ ساله ایران و در ۱۴ سالگی همراه با پدر و بردارش به جبهه رفت و امروز ۳۸ سال دارد.
وی از ناحیه گوش شنوایی خود را تا حد زیادی از دست داده است.
ابراهیم در مورد وضعیت زرمندگان جنگ پس از جنگ به سخن مهدی باکری، یکی از فرماندهان شهید جنگ اشاره می کند و می گوید: پس از جنگ، رزمندگان به سه دسته تقسیم می شوند. دسته اول که نادمین هستند. دسته دوم که در زندگی روزمره گم می شوند و دیروز را فراموش می کنند دسته سوم که در روزهای جنگ باقی می مانند،می سوزند و می سازند.
ابراهیم که امروز دانشجوی کارشناسی ارشد ارتباطات است از گرانی و تورم در جامعه و فشاری که به مردم وارد می شود به ستوه آمده، و می گوید:" مشکلات اقتصادی آن قدرروز افزون است که همه با آن دست به گریبان هستند و بنابراین فرصتی باقی نمی ماند که رزمنده های دوران جنگ فراغتی برای سرزدن به خاطرات گذشته خود داشته باشند."
ابراهیم نیز مثل بسیاری از جوانان ایرانی که برای ادامه تحصیل به خروج از ایران فکر می کنند، به این مساله می اندیشد و می گوید: "شاید برای گذراندن دوره دکترا از کشور خارج شدم ... چه کسی می داند؟"
در میان مردم کوچه و بازار، بسیاری بر این باورند که دولت سهمیه ویژه ای برای کسانی که در جنگ شرکت داشته اند و یا مجروح شده اند قایل است. اما ابراهیم در حالی که از شنیدن این حرف خون به صورتش دویده و از عصبانیت سرخ شده می گوید:"هیچ کدام از سازمانها و بنیادهایی عریض و طویلی که به نام ایثارگران و زرمندگان به وجود آمده اند به وضعیت آنان رسیدگی نمی کنند.
رسیدگی به امور آنان هیچ متصدی و متولی ندارد و سازمانها و بنیادها آنقدر گرفتار مسایل اقتصادی خود هستند که فلسفه وجودی و تاسیس خود را به طور کامل فراموش کرده اند وحتی یادشان نیست که آیا آن جانباز در قید حیات است و یا ...
ابراهیم خیره خیره کلان شهر تهران رااز پنجره اتاقش نگاه می کند و می گوید:"مردم تصور می کنند که شیرنفت به سوی خانه های ما باز است اما واقعیت این است که ایثارگران و رزمنده های دوران جنگ، قربانی شعارهای دولت مردان هستند. دولتمردان هر وقت می خواهند بگویند خدمت گزار هستند، نامی از جانبازان و جنگ رفته ها می آورند،ولی دو صد گفته نیم کردار نیست..."
جمله آخر ابراهیم هنوز تمام نشده که این جملات را به آن پیوند می دهد:" اما با همه این نامهربانی ها، اگر تمامیت ارضی کشورم،ایران، باز به خطر بیافتد، هر لحظه برای دفاع از آن آماده ام."
مرتضی یک افسر ارشد بازنشته ارتش ایران است. او از جمله افسرانی است که در دوران پیش از انقلاب ۱۹۷۸ برای گذراندن دوره های آموزشی به ایالات متحده اعزام شده بود و تجربه فعالیت در ارتش رژیم پیشین را نیز دارد.
او نیز درهشت سال جنگ حضور مداوم داشته است و در عملیات والفجر ۸ در منطقه فاو در سال ۱۳۶۵ بر اثر استفاده رژیم صدام از گازهاو بمبهای شیمیایی، اکنون با مشکلات عدیده ای روبه روست.
مرتضی ۵۵ سال دارد و بیش از ۸ سال است که از بیماری های ناشی از عوارض جنگ از جمله پارکینسون رنج می برد.
وی در مورد حضور خود در جنگ می گوید:" جنگ برای هیچ کشوری و ملتی خوب نیست و همواره خسران و نابودی را با خود به همراه دارد اما جنگ در شهریور سال ۵۹ به ایران تحمیل شد و ما ناگریز از دفاع از کشورمان بودیم."
دستها،پاها و صدای مرتضی بر اثر پیشرفت بیماری اش می لرزد و با همین نحو و با صدایی خفه ادامه می دهد:" پس از اینکه من در عملیات شیمیایی شدم به بیمارستان منتقل شدم و در مدت کوتاهی آثار جراحات از بین رفت اما چند سال پس از پایان جنگ و در ۴۷ سالگی به پارکینسون مبتلا شدم. به گفته همه متخصصین این بیماری از عوارض بمبهای شیمیایی است ولی تا به حال مسئولان رسیدگی به امور جانبازان جنگ در ایران این مساله را نپذیرفته اند."
مرتضی عضو انجمن پارکینسون کانادا است و بعضی از دارو های خود را از آن کشور تهیه می کند. وی در این باره می گوید:"طی سالهای اخیر و بر اثر تنش در روابط بین ایران و کانادا و همچنین بر اثر نتایج تحریم ها علیه ایران مشکلاتی برای تهیه دارو هایم به وجود آمده است."
مرتضی وقتی با این سوال موجه می شود که آیا اگر جنگی اتفاق بیافتد باز هم حاضر به شرکت در آن است،با قدری تامل می گوید:" من جزو نیروی ارتش بودم و وظیفه داشتم در جنگ شرکت کنم اما به هر حال هیچ وقت نمی توانم تجاوز کشوری به سرزمینم را تاب بیاورم."
او درباره نحوه برخورد مردم در جامعه با خود می گوید:" رفتار مردم با من خوب است و گاهی از احترام آنها نیز برخوردارم اما از نگاه ترحم آمیز آنان همیشه فرار می کنم و از آن بیزارم."
قطعه شهدای جنگ ایران و عراق
مرتضی فریدون جاه، محل شهادت چزابه، سال ۱۳۶۰
اینبار هم چند زن نشسته اند و باز هم مادر دو شهید لب به سخن می گشاید:"چی بگم؟، خیلی حرفها زده می شود و خبری از عمل نیست. ما خیلی وقت است که سکوت کرده ایم. سکوت از هر فریادی رساتر است."
درست کنار مزار مرتضی، عباس آرمیده است.
پیرمردی بلند می گوید: بیا تا من برایت بگویم.
قدی کوتاه و خمیده دارد.
"عباس من متخصص مخابرات بود. عباس مشهدی مهدی. گل سر سبد زندگیم رفت."
"چرا کسی به داد مردم نمی رسد، وقتی از کنار پارک ها رد می شوم بوی دود مواد مخدر جوانان جانم را آزار می دهد. عباس من، رییس مرکز تلفن قلهک بود. تازه ازدواج کرده بود."
-الان همسر شهید کجاست.
-ای خانم، شوهر کرد و رفت ایتالیا.
پیرمرد دست به جیب می کند. سعی دارد چیزی را از لابه لای کیف پلاستیکی اش به ما نشان دهد.
"من بازنشسته شرکت مخابراتم."
و ناگهان یک فیش حقوقی ۱۲۰ هزار تومانی ... حرف آن مدیر دولت که خط فقر را ۷۰۰ هزار تومان در ماه را بسته بود، تکانم می دهد .
پیرمرد بعد از گفتن این جملات کم کم آرام می شود.گویی نیاز داشت تا با کسی سخن بگوید.آرام می شود و با تکه روزنامه ای به پاک کردن آینه شمعدان مزار پسرش مشغول می شود... و این داستان سالهاست که ادامه دارد.
در بسیاری از کشور های دنیا بناهای یادبود و مجللی به یاد شهید یا سربازان کشته شده در جنگ های آن کشور ها ساخته شده است و افراد جامعه به آنان و بازماندگانشان احترام می گذارند.
اما به نظر می آید این مساله در ایران و پس از سالهای جنگ،جنگی که با حمله ارتش عراق و به پشتوانه بسیاری از کشور های غربی و عرب در ابتدا به ایران تحمیل شد، کمی متفاوت به نظر می رسد.
چنانچه این روزها شاهد شکافی ژرف میان نسل رزمندگان دوران جنگ و نسل سوم و چهارم بعد از انقلاب اسلامی در ایران هستیم.
جامعه ایران در جنگ هشت ساله خود هزینه های زیادی پرداخت کرده که آثار و نشانه های زخم عمیق آن را تا امروز می توان بر روی تن جامعه و شهر های جنگ زده ایران دید.
مردم در ایران این روزها در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات فراوان داخلی و مصایب اقتصادی ناشی از تحریم های بین المللی هستند اما به نظر می رسد مبحث ملیت و ایرانی بودن هنوز می تواند باعث ایجاد وحدت ملی در کشور شود و به این ترتیب به نظر می رسد قریب به اتفاق کسانی که در ۸ سال جنگ به دفاع از کشورشان پرداختند در صورت حمله احتمالی مجدد به تمامیت ارضی ایران به همان شکل به مبارزه با متجاوز می پردازند اما سوال اصلی اینجاست...
با توجه به شکاف عمیقی که میان نسل امروز(جوانان امروز) و دولتمردان ، نسل سوم و چهارم پس از انقلاب ۵۷ با نسل های پیشین پدید آمده است: آیا هنوز می توان به یقین گفت که جوانان امروز ایران به هر نحوی در مقابل دشمن متجاوز ایستادگی خواهند کرد؟
لینک مطلب در سایت خبری میانه.
http://www.mianeh.net/fa/articles/?aid=0129
http://www.mianeh.net/en/articles/?aid=0130
نظرات ()
با همه انتقاداتی که به نوع حرکت برخی از دوستانم و فعالان جنبش زنان ایران دارم ، بیانیه زیر را امضا کرده ام.
کانون زنان ایرانی :بیش از هزار و دویست نفر از فعالان جنبش زنان به مناسبت فرارسیدن سالگرد بیست و دوم خرداد باصدور بیانیه ای از زنان هموطنانشان گفته اند: "زنان هموطن! در شرایطی که زنان را هرچه بیشتر از عرصه عمومی حذف میکنند، هر چقدر هم دور خود دیوار بکشیم، سرآخر همه در نتایج زیانبار دشواریهایی که توسط قوانین موجود (و نیز با قانون گذاریهای جدید) در حال اجراست، شریک خواهیم بود. از این روست که در این راه دشوار و طولانی، با هزاران امید و آرزو، دست یاری به سوی همه زنان کشور دراز میکنیم و میگوییم: «همراه شو عزیز، این درد مشترک هرگز جدا جدا، درمان نمیشود.»
در ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۴، از دل جمعی که به تدریج «جمع هماندیشی فعالان جنبش زنان» نام گرفت، و طی دو سال بسیاری از گروههای زنان را گرد هم آورد تا حول «مطالباتی مشترک» فعالیت کنند، تجمعی گسترده در مقابل دانشگاه تهران شکل گرفت. در آن روز جمعی از زنان ایرانی از گروههای مختلف فکری گرد هم آمدند تا اعتراض خود را نسبت به تبعیض در قوانین کشور و بهویژه «قانون مادر» کشور یعنی «قانون اساسی» اعلام دارند. این تجمع که با پیوستن افراد و گروههای متفاوتی از زنان در شهرهای مختلف کشور نیز همراه شد، نقطه عطفی را در تاریخ جنبش معاصر زنان رقم زد.
سال بعد نیز در بزرگداشت سالروز ۲۲ خرداد، تجمعی دیگر در میدان هفت تیر توسط برخی از گروهها و فعالان جنبش زنان و با حضور فعال جنبش دانشجویی و سندیکایی شکل گرفت، و تبعیض در قوانین فعلی مورد اعتراض قرار گرفت. اما این تجمع با خشونت بسیار سرکوب شد، ۷۰ نفر دستگیر شدند، و سپس پروندههای قضایی برای برخی از شرکتکنندگان تشکیل شد. اما از دل این تجمع، کارزار دستهجمعی برای جمعآوری یک میلیون امضاء با هدف تغییر قوانین تبعیضآمیز شکل گرفت و به تدریج در سراسر ایران و حتی در خارج از کشور گسترش یافت. همراه با این حرکت همچنین شاهد تشکیل کمپینهای دیگری همچون کمپین قانون بیسنگسار، حق ورود زنان به ورزشگاهها، اعتراض به سهمیهبندی جنسیتی در دانشگاهها، و شکلگیری منشور زنان و حرکتهای زنان برای «صلح» و برابری بودیم که همگی این حرکتهای اعتراضی، خواستهها و مطالبات حقوقی و برابریخواهانهی جنبش زنان را، هرچه وسیعتر، در پهنهی جامعه مطرح ساخت.
افزایش فشار بر فعالان جنبش زنان
طی چندین سال گذشته به هر میزان که مطالبات برابریخواهانهی جنبش زنان توانسته در لایه های مختلف زنان کشور نفوذ کند و گسترش یابد، واکنش مدافعان نظم موجود نیز نسبت به کنشگران این جنبش افزایش یافته است. به طوری که از ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۵ تاکنون، فعالان جنبش زنان نزدیک به ۱۵۶بار بازداشت و زندانی شدهاند، نزدیک به یک میلیارد و ۶۰ میلیون تومان وثیقه و کفالت گذاشتهاند، و در مجموع ۳۰ سال حبس (۲۰ سال حبس تعلیقی و ۹ و نیم سال حبس قطعی) برای آنها صادر شده است. تنها در چندماه اخیر برای برخی از فعالان جنبش زنان، از جمله رضوان مقدم، مینو مرتاضی، پروین اردلان، زینب پیغمبرزاده، نسرین افضلی، ناهید جعفری و امیر یعقوبعلی احکام حبس تعلیقی و تعزیری و شلاق صادر شده است. همچنین در سه ماه گذشته بیش از صدها تن از دختران دانشجو به کمیتههای انضباطی احضار و احکام تعلیق از تحصیل دریافت کردهاند. از سوی دیگر صدای گروههای مختلف زنان از راههای مختلف سانسور میشود، به طوری که اکثر سایتهای موجود زنان با فیلترینگ گسترده مواجه شدهاند.
تهاجم گسترده به حقوق فردی زنان و جداسازیهای رنگارنگ
امروز صدهاهزار زن و دختر در سراسر کشور به بهانه «طرح ارتقاء امنیت اجتماعی» مورد تعرض و خشونت قرار گرفتهاند. بنابر گزارشهای چند هفته اخیر، در طول دو ماه گذشته، در چارچوب اجرای طرح ارتقاء امنیت اجتماعی، تعداد یک هزار و نود و هشت نفر از زنان بدحجاب، دستگیر شدهاند (خبرگزاری فارس). این تنها نمونهای از دستگیری وسیع زنان به بهانه طرح ارتقاء امنیت اجتماعی است و بیشک آشکارکننده همه خشونتهای اعمال شده از طریق این طرح بر زنان کشور نیست، چرا که تنها یک مورد از نتایج این طرح به دلیل منجر شدن به مرگ (یعنی پرونده دکتر زهرا بنی یعقوب) در رسانهها انعکاس نسبتا گسترده یافته است، در حالی که ضایعات انسانی، جانی، مالی و حیثیتی این طرح امنیتی بیش از اینهاست.
از سویی ورود به حوزه خصوصی افراد، یعنی گسترش ورود نیروهای امنیتی به خانهها و شرکتهای خصوصی به بهانه مسائل اخلاقی و «امنیت اجتماعی» رو به گسترش است، و کار تا بدانجا بالا گرفته است که ۸ تن از دختران دانشجو در شیراز به خاطر بدحجابی از دانشگاه اخراج شدهاند. در کنار این فشارهای غیرقانونی به دختران دانشجو، تفکیک جنسیتی فضاهای دانشگاهی، تفکیک کتابهای درسی و سهمیهبندی جنسیتی در نظام آموزشی و... با شدت و حدت پیگیری میشود. این درحالی است که مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی همهگیر بر زندگی زنان در گروههای قومی مختلف و در میان اقلیتهای مذهبی با شدت و خشونت گستردهتری همراه است. از سوی دیگر متاسفانه اجرای احکام اعدام در سطحی وسیع رو به گسترش است،به ویژه اعدام کودکان زیر ۱۸ سال که با هیچ منطق انسانی و معیارهای حقوق بشری سازگاری ندارد. این رفتار خشن قضایی بیوقفه قربانی میگیرد، آنهم از میان کودکانی که به جای قرار گرفتن در برابر چوبهی دار باید پشت نیمکتهای مدرسه و به طریقی انسانی آموزش میدیدند. تازهترین مورد، تایید حکم اعدام بهنود شجاعی و سعید جزی است ..
گسترش فشارهای اقتصادی بر زنان
مرور یکسال گذشته نشان میدهد که شرایط اقتصادی به شدت سخت و نرخ رسمی (بیست و پنج و سه دهم درصد) و غیر رسمی تورم به حدی افزایش یافته که حتی برخی از مسوولان کشوری را نیز نگران کرده و بارها لب به انتقاد گشودهاند. فرصتهای سرمایهگذاری در همه حوزهها جز نفت و گاز به شدت کاهش یافته است. واردات گسترده نیز عرصه را بر تولید تنگ کرده که به نوبه خود تاثیر منفی برسطح اشتغال گذاشته است، و درشرایطی که فضای اقتصادی نامطلوب و فرصتهای شغلی جدید اندک است، زنان که در این میان ضربهپذیرترند از محدودیتهای بیشتری رنج میبرند و شرایط نابسامان اقتصادی در کنار اوضاع ناامن اجتماعی عرصه را بر آنان تنگتر کرده است.
درآمد نفت درسال گذشته هفتاد میلیارددلار بوده است و پیشبینی میشود امسال به بیش از صدمیلیارد دلار برسد. اما به دلیل سوءمدیریت، این در آمد سرشار نه فقط تاثیری بر زندگی اقشار آسیبپذیر، به ویژه زنان سرپرست خانوار، نداشته، که شرایط را برای آنها سختتر کرده است، آنچنان که براساس گزارشهای رسمی اکنون «خانوارهای زن-سرپرست» فقیرترین فقیرهای ایران هستند. به طوری که طبق برآوردهای سال گذشته، میزان درآمد زنان در سال حدود چهار هزار دلار بوده، درحالیکه میزان درآمد مردان در همین دوره یک ساله در حدود ۱۱ هزار دلار بوده است. (روزنامه سرمایه).
دست در دست هم نهیم
بیشک مطالبات برابریطلبانه زنان ایران، از جمله تغییر قوانین نابرابر و غیرانسانی از مجموعه قوانین مدنی و جزایی، که خواستهای است که از ۲۲ خرداد ۱۳۸۴ به اجماعی وسیع در میان فعالان جنبش زنان نائل شده، مطالباتی مشروع و انسانی است. اما، متاسفانه، این مطالبات اولیه و مشروع پاسخی مناسب دریافت نکرده است. به همین دلیل این طور به نظر میرسد برای رساندن صدای درد و رنج زنان به گوشهایی که باید بشنوند _ و متاسفانه نمیشنوند _ به همدلی و عزمی عمومیتر در میان همه زنان و مردان جامعه نیاز است.
از این رو هم اکنون در آستانه سالگرد ۲۲ خرداد، (روز همبستگی زنان ایران)، میخواهیم زنان و مردان هموطن خود را مورد خطاب قرار دهیم و به آنها بگوییم با توجه به گستردگی فشارهای اقتصادی و اجتماعی بر زنان ایران و تهاجم گسترده بر حوزه خصوصی و عمومی زنان، همبستگی میان کنشگران جنبش زنان قادر نخواهد بود که به تنهایی صدای درد و رنج زنان را منعکس کند؛ به ویژه که هر روز فشارهای دیگری از طریق انواع و اقسام قانونگذاریهای جدید، از جمله در قالب قانونی کردن مجازات «ارتداد»، قانونی کردن «ضدیت با هر گونه آزادی بیان»، و نیز غیرقانونی کردن هر نوع اظهارنظر مخالف نسبت به دولت و... اعمال میشود.
امروز در آستانه ۲۲ خرداد میخواهیم خطاب به خواهران هموطنانمان بگوییم: دیگر زمانهای نیست که «نظارهگری خاموش» باشیم، امروز جنبش زنان به فرد فرد ما نیازمند است. تک تک ما اینهمه نابرابری و بیعدالتی را میبینیم و برای پسزدن آن، هر روز در زندگی روزمرهمان هزینههای گزافی میپردازیم، اما این هزینههای فردی تاکنون موفق نشده حتا یک تبصره قانونی را تغییر دهد، چرا که این اعتراضهای فردی نتوانسته با «اعتراضی جمعی» پیوند بخورد. برای نمونه اگر رفتوآمدهای فردی ما در دادگاههای خانواده توانسته زندگی فردی برخی از ما را (با دور زدن قانون) اندکی تغییر دهد، اما از آن جایی که هیچ قانونی تغییر نکرده، همین سرنوشت برای دختران ما دوباره تکرار خواهد شد. اعتراض جمعی چندساله گروههایی از زنان لااقل توانسته «دیه زنان و مردان» را در تصادفات برابر کند، شرایط ضمن عقد را عمومی و همهگیر سازد، سببساز ورود لایحه ارث برابر زن و شوهر به مجلس شود، از بسیاری از اعدامهای کودکان زیر ۱۸ سال جلوگیری کند، برخی از احکام سنگسار را متوقف سازد و از اجرای احکام قصاص برای برخی از زنان جلوگیری به عمل آورد. این نمونهها، دستاوردهای بزرگی نیست، اما اگر بتوان تلاش کرد تا ارتباط میان زنان در سطحی گستردهتر برقرار شود و آگاهی فردی و «درخود» زنان، به عمل جمعی و «برای خود» تبدیل شود، بیشک دستاوردهای بزرگی را پیش روی خود خواهیم داشت.
امروز در آستانه ۲۲ خرداد، خطاب ما به مسئولان کشوری نیست؛ مسئولانی که دغدغههای بزرگی چون «مدیریت جهانی» دارند، و زندگی رنجآور زنان کشور نه تنها برایشان مهم نیست، بلکه به جای تغییر و اصلاح قوانین و آییننامهها به نفع آنان و خانوادههایشان، متاسفانه هر روز با لوایحی مانند «لایحه ضدخانواده» به ترویج چندهمسری و تشویق تعدد زوجات میپردازند... بلکه امروز خطاب ما به همه زنان و خواهران هموطنمان است و به آنها میگوییم که اگر میخواهیم بیش از این خوار و ذلیل نشویم، اگر میخواهیم فرزندان ما به خاطر تار مویی یا لباسی یا مهمانی کوچکی یا... توبیخ و مجازات نشوند، اگر میخواهیم دارای حقوق برابر و انسانی شهروندی باشیم، راهی جز آن نیست که از پوستهی مقاومت فردی خود بیرون بیاییم و به فکر سازمان دادن اعتراض به صورت دستهجمعی باشیم.
زنان هموطن! در شرایطی که زنان را هرچه بیشتر از عرصه عمومی حذف میکنند، هر چقدر هم دور خود دیوار بکشیم، سرآخر همه در نتایج زیانبار دشواریهایی که توسط قوانین موجود (و نیز با قانون گذاریهای جدید) در حال اجراست، شریک خواهیم بود.
از این روست که در این راه دشوار و طولانی، با هزاران امید و آرزو، دست یاری به سوی همه زنان کشور دراز میکنیم و میگوییم: «همراه شو عزیز، این درد مشترک هرگز جدا جدا، درمان نمیشود.»
اسامی امضا کنندگان
آتوسا جعفری/ آذر جزایری/ آذر جوان/ آذر حضرت/ آذر معصوم خانی/ آرارات راطوسیان/ آرزو آذیتا/ آرزو امینی/ آرزو حسینی/ آرسن نظاریان/ آرش آروین/ آرش پارچه طلب کوه پایگان/ آرش حافظی/ آرش صادقی/ آرش عاشوری نیا/ آرش نصیری اقبالی/ آرمین قهقائی/ آزاد روراست/ آزاد مرادیان/ آزاده امیری/ آزاده ایرانی/ آزاده حسینی/ آزاده خسروشاهی/ آزاده رحیمی/ آزاده فرامرزیها/ آزاده قانع آزاد/ آزیتا ایزدی/ آزیتا بکائی/ آزیتا رضوان/ آزیتا شرف جهان/ آسمان مقدم/ آسو صالح/ آسیه امینی/ آمنه شیرافکن/ آنا محمدی/ آناهیتا ابراهیمی/ آناهید رمضی/ آندرانیک آندراسیان/آیدا سعادت/ آیدا کنعانی/ آیدین شمس/ آیناز قیچلو/ آینده آزاد/امیدمعماریان/امیر ملکی
ابراهیم جهانگیری/ ابراهیم عبدالله زاده/ ابراهیم مددی/ ابوتراب ابوترابی/ احترام شادفر/ احسان دهکردی/ احسان راد/ احمد بروغنی/ احمد تقوائی/ احمد رناسی/ احمد مدادی/ احمد منتظری/ احمد نجاتی/ احمدآل شیخ/ اختر شیر محمدی/ اختر قاسمی/ ارژنگ نجاریان/ ارسلان ریحان زاده/ ارشیا نوری/ اسد مذنبی/ اسدالله علی محمدی/ اسماء رضایی/ اسماعیل شبان/ اسماعیل مولودی/ اسماعیل ناطقی/ اشکان آرشیان/ اشکان منفرد/ اصغر نصرتی/ اعظم ابطهی/ افروز بحری/ افروز مغزی/ افسانه آتش افروز/ افسانه وفائی/ افشین احیاء/ اقدس چرونده/ اکبر حمالی/ اکبر خسرو شاهی/ اکبر زرگر/ اکبر عطری/ اکبر مهدی/ اکرم حمیدیان/ اکرم خیر خواه/ البرز احمدیان/ الما قوانلو/ المیرا علی حسینی/ الناز انصاری/ الناز بابایی/ الناز محمدی/ الناز محمدی/ الهام آیتی/ الهام بنایی/ الهام رعایی/ الهام فرجی/ الهام قیتانچی/ الهام محسنی/ الهام ملک پور/ الهه امانی/ الهه کولایی/ الهه محمدی/ امجد امجدی/ امید ایران مهر/ امید بیگ زاده/ امید کوهی/ امید معماریان/ امید منتظری/ امیدرضا کمانی/ امیر احسانی/ امیر امیرقلی/ امیر باباخانی/ امیر حسام صلواتی/ امیر حسین گنج بخش/ امیر خالقی/ ملیکا امینه/ امیر راعیفرد/ امیر رشیدی/ امیر فرشاد ابراهیمی/ امیر نورمندی/ امیر یعقوبعلی/ امیرخسرو دلیرثانی/ امیررضا امیربختیار/ امیرهمایون مکتبی/ امیل ایمانی/ امیلی امرایی/ امین احیاء/ انور میرستاری/ انوش محمدی/ اوکتای داراب زند/ اهورا دیلگونی/ ایثار میرزاپور/ ایران ایزدی/ ایراندخت فامیلی/ ایرج ادیب زاده/ ایرج جواهری/ ایرج یوسفی/ ایلیا ماهان/ ایمان پاکنهاد/ ایمان ممبینی/
بابک ابراهیمی/ بابک احمدی/ بابک حیدری/ بابک خرم/ بابک مهدیپور دستجردی/ باران محمدی/ باربد گلشیری/ بتول جودکی/ بردیا حیدری/ بردیا رستمی/ بردیا فراهانی/ بلال مرادویسی/ بنفشه حجازی/ بنفشه رازقی/ بنفشه رنجی/ بهار آزادی/ بهار بهساز/ بهار خسور/ بهار روزبه/ بهار قلی پور/ بهار مرادی/ بهار نا صر آبادی/ بهار نارنج/ بهاره امیری/ بهاره بوربورمرادی/ بهاره سعادتی/ بهاره شیخ حسنی/ بهاره میرزا حسین/ بهجت حسینی/ بهداد بردبار/ بهداد رحمانی/ بهرام اسدی چور/ بهرام ایزدی/ بهرام چهاردهی/ بهرام عباسی/ بهرنگ امیرفضلی/ بهروز برهمن/ بهزاد مظفری/ بهزاد مهرانی/ بهمن احمدی امویی/ بهمن امینی/ بهمن بهمنفر/ بهمن کیاماری/ بهناز شکاریار/ بهناز فرمانبر/ بهنام داراییزاده/ بیان محمودی/ بیتا سعادت/ بیتا طاهباز/ بیژن پیرزاده/ بینا داراب زند/بهاره هدایت
پارسا کاوه/ پارسا کرمانجیان/ پارمیس سعدی/ پدرام یوسفی/ پرتو نوری علا/ پرستو اله یاری/ پرستو انتصاری/ پروانه پرهیزکاری/ پروانه وحیدمنش/ پرویز داورپناه/ پرویز قلیچ خانی/ پرویز میر مکری/ پروین اردلان/ پویا دانشور/ پروین ذبیحی/ پروین ضرابی/ پروین فرازی/ پروین قائم مقامی/ پروین محمدی/ پرهام بختیاری/ پریا نعمتی/ پریسا اکبرزاده/ پریسا روشنفکر/ پریسا شکورزاده/ پریسا شیبانی/ پریسا کاکائی/ پریسا هاشمی/ پریوش نوروز/ پژمان خرسند/ پژمان رحیمی/ پژمان موسوی/ پژهان مختاری/ پگاه حمزه ای/ پگاه سجادی/ پوپک رحیمی/ پوران کریمی/ پونه رحیمی/ پویا امجدی/ پویا سوداوری/ پویا قلی پور/ پویا ماهان/ پویا نعمت الهی/ پویان فخرایی/ پیام ابوطالبی/ پیمان ملاذ/ تارا دوست حقیقی/ تارا سپهری فر/ تارا عظیما/ تارا نجد احمدی/ ترانه بنی یعقوب/ ترانه یلدا/ تورج پارسى/ تونیا کبودوند/
ثریا آزادفر/ ثریا بیات/ ثریا پشنگی/ ثریا حاتم/ ثریا عزیزپناه/ ثریا فلاح/ ثریا قادری/ ثریا یعقوبی/
جاسم عندلیب/ جعفر پناهی/ جعفر حسین زاده/ جلال سجادی/ جلوه جواهری/ جلیل آزادیخواه/ جلیل درویش/ جلیله شهنازی/ جمشید آیین دار/ جمشید اسدی/ جواد جمالی/ جواد لگزیان/ جواد مقدم/ جواد موسوی خوزستانی/ جوانه جواهری/ جهان عصمتی/جادی میرمیرانی
چشمه یاسری/ چیمن جوانرودی/
سیاوش کریمی زاده حامد علیرضایی/ حامد یوسفی/ حبیب حاج حیدری/ حدیث السادات وکیلیان/ حدیث جاودانی/ حسن بهگر/ حسن درویش پور/ حسن رحیمی بیات/ حسن رضایی/ حسن زارع زاده اردشیر/ حسن شریعت مداری/ حسن عربزاده حجازی/ حسن ماسالی/ حسن ماهان/ حسن نادری/ حسین احمدی نیا/ حسین باستانی/ حسین باقر زاده/ حسین حاجیان/ حسین خسروی مقدم/ حسین رجایی/ حسین رزاقی/ حسین رونقی مالکی/ حسین سلیمیان/ حسین علوی/ حسین فاضلی/ حسین لاجوردی/ حسین منتظرحقیقی/ حسین میرمبینی/ حشمت کازرانی/ حمید حمیدی/ حمید دباشی/ حمید دماوندی/ حمید رستمی/ حمیدرضا امینی/ حمیدرضا عسگرینژاد/ حمیده آقاجانی/ حمیده معتمدی/ حمیده نظامی/ حمیرا نورانی/ حنیف یزدانی/ حوری اعتصام/ حوری خسروشاهی/
خالد رستگاری/ خالد محمدزاده/ خدیجه آل طاها/ خدیجه مقدم/ خسرو چاوشی/ خسرو باقرپور/خورشید عابدین/
داریوش آشوری/ داریوش قلی زاده/ داریوش مرادی/ داریوش نودهی/ داوود رضوی/ داوود نوائیان/ دریا ستایش/ دنا رضوی/دلارام علی
رئوف طاهری/ راحله حسینی/ راحله شادبخش/ راحله عسگری زاده/ راحله کشتگر/ راحله مهدیزاده/ راشل آرامیان/ راضیه ذوالفقاری/ رامش کیانی/ رامین پرهام/ رامین موتاب/ رامین نجارباشی/ ربابه میرشکاری/ رحمان دادگستر/ رحمان عزیز/ رحمت اکبریان/ رحیم رفعتی/ رحیم قابل نژاد/ رخشان خانی/ رزا اژیری/ رزا حسامی/ رزگار بانه/ رزی عرفانی/ رزیتا بهرامی/ رزیتا شرف جهان/ رشدان پیرو/ رشید اسماعیلی/ رضا آل طاها/ رضا اکرمی/ رضا اکوانیان/ رضا باقری/ رضا بحری/ رضا چرندابی/ رضا رحیم پور/ رضا زراعتی/ رضا سلطانوند/ رضا سلیمانی/ رضا سیاووشی/ رضا سیدی پور/ رضا شنطیا/ رضا عباسی/ رضا عباسیان/ رضا عزیزی/ رضا فانی یزدی/ رضا قاضی نوری/ رضا قاضی نوری/ رضا کریمی دره شوری/ رضا گوهرزاد/ رضوان مقدم/ رضوانه حقیری/ رضوانه فلاحتی/ روجا بندری/ روجا لطفی نژاد/ روح الله رخشا/ روح الله رستا/ روح الله علی حسینی/ روح اله آقاصالح/ روحی افشار/ روحی شفیعی/ روزبه درنشان/ روزبه غفاری/ روزبه کریمی/ روزبهان امیری/ روژان کرماشانی/ روفیا رمضانعلی/ روفیا قادری/ روناک بصیرت/ رویا آراسته/ رویا پاکزاد/ رویا درشتی/ رویا رهبر/ رویا صحرایی/ رویا طلوعی/ رویا کاشفی/ رها آزاد/ رها نیکو/ ری را عباسی/ ریتا عظمتی/ ریحانه حقیقی/
زارا امجدیان/ زارا فولادی/ زانیار احمدی/ زری شیرازی/ زری طبائی/ زرین مرتضائیان/ زکیه خسروشاهی/ زلال یوسفی/ زویا اوصیا/ زهرا امینی/ زهرا بایزیدی/ زهرا بیات/ زهرا بیگدلی/ زهرا جلالی/ زهرا ذولفعلی زاده/ زهرا صادقی/ زهرا عراقی/ زهرا مجلسی/ زهرا مداح/ زهره ارزنی/ زهره اسدپور/ زهره اسدی/ زهره امین/ زهره امینی/ زهره تنکابنی/ زیبا بیات/ زیبا میرحسینی/ زینب بایزیدی/ زینب پیغمبرزاده/ زینب نعمت زاده/زهره زهادت
ژاله بهروزی/ ژاله سالاری/ ژانت آفاری/ ژیلا بشیری/ ژیلا بنی یعقوب/ ژینا مدرس گرجی/
ساچلی افلاکی/ سارا بیگ محمدی/ سارا حلمزاده/ سارا شکوهی/ سارا ظاهری/ سارا لقمانی/ سارا محمدی/ سارا موسوی/ سارا موسوی خوئینی ها/ سارا نصرتی/ سارو خلیقی/ سالومه بهداد/ سام قندچی/ سامان دادمان/ سامان رسول پور/ سامان شاه محمدی/ ساناز جودکی/ ساناز رحیمی/ ساناز محسن پور/ سپیده آل طاها/ سپیده پورآقایی/ سپیده سلامی/ سپیده شیرعلی علی زاده/ ستار امینی/ ستار لقایی/ سجاد نیکنام/ سحر تحویلی/ سحر رضازاده/ سحر رضازاده/ سحر روان/ سحر سعید/ سحر صنیعی/ سحر عجمی/ سحر قنواتی/ سحر مستشار/ سحر مفاخری/ سراج الدین میردامادی/ سرور محمدی/ سعید پورحیدر/ سعید پیوندی/ سعید ترابیان/ سعید رضوانی/ سعید صحرایی/ سعید قاسمی نژاد/ سعید کلانکی/ سعید نعیمی/ سعیده اسدی پور/ سعیده اسلامی/ سعیده غلامی/ سعیده محمدی/ سکینه عابدینی/ سلمان پناهی/ سلمان شاملو/ سلیمان محمدی/ سمانه آقاجانی/ سمانه حسینی صیدیقی/ سمانه دادور/ سمانه عابدینی/ سمانه گلاب/ سمانه موسوی/ سمانه مهدوی/ سمیرا آل عباس/ سمیرا کلهر/ سمیرا محترم/ سمیرا نقشبندی/ سمیه بهجتی/ سمیه جواهری/ سمیه رضوی/ سمیه فرید/ سمیه میرزای/ سودابه خجسته پور/ سودابه فرخ نیا/ سودابه کاظمی/ سوسن بامدادی/ سوسن شعبانی/ سوسن طهماسبی/ سولماز احمری/ سولماز اسدی/ سولماز مقدم/ سونیا طیبی/ سونیا غفاری/ سهراب بهداد/ سهراب مهدوی/ سهیل فیروزآبادی/ سهیلا اکبری/ سهیلا پیرانی/ سهیلا ستاری/ سهیلا شغفی/ سهیلا وحدتی/ سیامک ستوده/ سیامک فرید/ سیامک طاهری/ سیاوش خدایی/ سیاوش سعادتیان/ سیاوش عبقری/ سیاوش کیانی/ سیاووش جلیلی/ سیدافشین امیرشاهی/ سیروس برهمن/ سیروس بکتاش/ سیما طنابی/ سیمین امینی/ سیمین دها/ سیمین وخشوپور/
شادی جنتی/ شادی صالحی/ شادی محبی/ شاهد روان/ شاهو رحیم/ شاهین رحیمی/ شایا شهوق/ شایسته ضعیف السادات/ شبنم احمدی/ شعله شاهرخی/ شفق احمدی/ شقایق درخشان/ شقایق درنشان/ شکوفه منتظری/ شکوه میرزادگی/ شلیر مامندی/ شوبو روراست/ شهاب الدین شیخی/ شهاب میرزایی/ شهاب فیضی/ شهرام رفیع زاده/ شهرام سلیمانی/ شهرام قنبری/ شهرزاد باقری/ شهرزاد داوودی/ شهرزاد سادات آل داود/ شهرزاد لاری/ شهرزاد هادیان/ شهرزاد یزدانپور/ شهره سلطانی/ شهره موحدی/ شهلا اعزازی/ شهلا انتصاری/ شهلا انصاری/ شهلا بهاردوست/ شهلا عبقری/ شهلا عظیمی/ شهلا فرجاد/ شهلا فروزانفر/ شهلا لاهیجی/ شهلا ممبینی/ شهناز غلامی/ شهین دوستدار/ شهین رازقی/ شهین غلامی/ شهین محمدی/ شیرکو جیهانی/ شیرین احمدی/ شیرین اردلان/ شیرین عبادی/ شیرین کریمی/ شیرین موسوی/ شیرین مومنی/ شیرین ناجی آذر/ شیما فرزادمنش/ شیما مصیبی/ شیوا پیرایش/ شیوا نظرآهاری/ شیوا نوجو/
صابر صادقی/ صادق جهانی/ صدرالدین زاهد/ صدف عدل گستر/ صدیقه افشار مقدم/ صدیقه دبستانی/ صدیقه علی پور/ صدیقه فخر آبادی/ صدیقه کشاورز/ صدیقه مصائبی/ صدیقه مقدم/ صفورا نوربخش/ صمد پورموسوی/ صنم دولتشاهی/ صنم محجوب/
طاهر اکوانیان/ طاهره خرم/ طاهره خسروشاهی/ طاهره سعادتی/ طلعت تقی نیا/ طیبه رحیمی/
عادله رضایی/ عاطفه شمس الدین/ عالیه مطلبزاده/ عباس حکیم زاده/ عباس شیرازی/ عباس عاقلی زاده/ عبدالرضا احمدی/ عبدالله مومنی/ عذرا صمدی/ عرفان رعایی/ عزت همتیان/ عزیز دارا/ عزیز مولودی/ عزیزالله ملکی/ عزیزه اسدی/ عسل اخوان/ عسل افشاری/ عسل پیرزاده/ عصمت رضوی/ عطیه بیات/ عطیه طاهری/ عطیه وحیدمنش/ عفت ماهباز/ عفت محمدپور/ علی آینه/ علی افشاری/ علی اکبر آزاد/ علی اکبر امینی/ علی امامی/ علی امیرریاحی/ علی اوحدی/ علی باریکانی/ علی بکائی/ علی بهبهانی/ علی بهرامی/ علی پیش گاه/ علی تورنگ/ علی راجی/ علی رضا موسوی/ علی رضاجباری/ علی روزبهانی/ علی صادقی/ علی صمد/ علی طایفی/ علی عبدی/ علی قائدی/ علی کشگر/ علی کلائی/ علی محجوبی/ علی ملیحی/ علی نقوی/ علی نیکونسبتی/ علی نیکویی/ علی واعظی پور/ علی وفقی/ علیرضا موسوی/ علی هنری/ علیرضا رنجبر/ علیرضا فخر/ علیرضا قراباغی/ علیرضا کرمانی/ علیرضا گشایشی/ عیسی سحرخیز/ عیسی عادلی/
غزال شولی زاده/ غزال کیهان فر/ غزاله عسگری زاده/ غزل رستم زاده/ غزل یوسفی/ غفور محمدی/
فائز ه مولوی/ فائزه ضیایی/ فهیمه ضیایی/ فاتح مردوخ/ فاخته زمانی/ فاطمه اکبر زاده/ فاطمه امینی/ فاطمه بوستانی/ فاطمه حسامی/ فاطمه حسینی/ فاطمه خانی/ فاطمه خوشرو/ فاطمه دهدشتی نیا/ فاطمه سحر خیز/ فاطمه سعیدی/ فاطمه شاه نظری/ فاطمه شهبازی/ فاطمه شیرازی/ فاطمه مسجدی/ فاطمه مقدم/ فایزه خسروی مقدم/ فایزه مدرس گرجی/ فتانه صادقی/ فتانه عباسی/ فتانه فراهانی/ فتحیه زرکش یزدی/ فخری ذرشگه/ فخری شادفر/ فخری ناجی/ فخری نامی/ فراز یکیتا/ فراصت ناصر آبادی/ فرانک فرید/ فرح طاهری/ فرخنده جبارزادگان/ فرخنده مدرس/ فرد صابری/ فردیس فتحی/ فرزاد جاسمی/ فرزاد رستمی/ فرزانه ایل بیگی/ فرزانه تکلو/ فرزانه جلالی/ فرزانه ربارم/ فرزانه شادفر/ فرزانه طاهری/ فرزانه عظیمی/ فرزانه علاقمند/ فرزانه فداکار/ فرزانه موثق نژاد/ فرزین سعادتی/ فرزین کرمانی/ فرشاد قره داغی/ فرشته شیرازی/ فرشته گل پرور/ فرناز زکی زاده شبستری/ فرناز سیفی/ فرنوش تهرانی/ فرود سیاوش پور/ فروز سهرابی/ فروغ سمیع نیا/ فروغ قره داغی/ فرهنگ تاولی/ فرهنگ سلامی/ فریبا داودی مهاجر/ فریبا پژوه/ فریبا جعفری/ فریبا قربانی/ فریبا محمدی/ فرید چاووشی/ فریدون گیلانی/ فریده امیدنیا/ فریده پورعبدالله/ فریده جلالی/ فریده خسروشاهی/ فریده رستمی/ فریده عباسی/ فریده غائب/ فریده مقدم/ فریده میرزایی/ فریده یزدی/ فرین حسین روحانیان/ فرینوش سعادتی/ فواد پاشایی/ فواد مجیدی/ فهید سلطانی/ فهیمه چابک/ فهیمه فرسایی/ فیروز فیروزه ای/ فیروزه رمضانزاده/
قاسم دهقان/ قدسی وزیری/ قهار زاوش/
کاترین آصف/ کارن جواهری/ کاظم علمداری/ کاظم متولی/ کامران بختیاری/ کامیار برزگر/ کاوه آهنگری/ کاوه ماهان/ کاوه مظفری/ کبری شیرازی/ کبری مهدیخانی/ کریم پورحمزاوی/ کژال شیخ محمدی/ کمال میرمیرانی/ کورش جنتی/ کوهیار گودرزی/ کیانا حسینی/ کیانوش سنجری/ کامیل همتی/ کاوه قاسمی کرمانشاهی/ کبری کریمی/ کژان نا صر آبادی/ کلثوم آزاد/ کیوان صمیمی/ کیوان مهجور/
گلاله امینی/ گلبرگ باشی/ گلمراد مرادی/ گلناز به گو/ گوهر بیات/ گوهر شمیرانی/ گیتی سلامی/ گیتی وقاری/ گیلان نصیری/
لاله جوانشیر/ لاله حسن پور/ لاله شیر محمدی/ لقا دهدشتی/ لوا زند/ لهراسب زینالی/ لیلا اصلان/ لیلا انصاری/ لیلا جدیدی/ لیلا حسن پور/ لیلا خسروی/ لیلا سعید سلیم/ لیلا شیخ علی پور/ لیلا صحت/ لیلا کاشی/ لیلی مظاهری/
ماری لادیه فولادی/ ماریا رشیدی/ مازیار سمیعی/ ماشاءالله افسر/ ماشاالله عباس زاده/ ماکان افشار/ مانی فراهانی/ مانی ممبینی/ ماهمنیر رحیمی/ مجتبی بیات/ مجتبی رزمی/ مجتبی سمیع نژاد/ مجتبی نجفی/ مجید اخوان/ مجید اسدی/ مجید امینی/ مجید بهشتی/ مجید تولایی/ مجید ملکی/ محبوبه حسین زاده/ محبوبه خوارزمی/ محبوبه شادزی/ محبوبه شایگان/ محبوبه کرمی/ محبوبه کریم پور/ محترم مهرجو نوا/ محسن اسدالهی/ محسن رسولی/ محسن سازگارا/ محسن شکری/ محسن شمشیری/ محسن عامری/ محسن عیسی پور/ محسن فولادی/ محسن نجاد/ محمد آشور/ محمد اعظمی/ محمد ایزدی/ محمد برزنجه/ محمد بهزادی/ محمد بهشتی/ محمد جواد اکبرین/ محمد حسیبی/ محمد رستمی/ محمد صادق اسفندیاری/ محمد قائم مقامی/ محمد قره باغی/ محمد کابلی موسوی/ محمد ملوان/ محمد میرزاخانی/ محمد میلانی/ محمدرضا باطنی/ محمدرضا کاظمی/ محمدرضا نیکفر/ محمدرضا یادک/ احمدرضا یزدانپناه/ محمود آرام/ محمود ستوده/ محمود کمالی/ محمود کویر/ محمود نکوروح/ مختار زارعی/ مرتضی سمیاری/ مرتضی محیط/ مرجان رحمتی/ مرجان نمازی/ مرسده تهرانی/ مرضیه بخشی زاده/ مرضیه گلرو/ مرمر اسماعیلی/ مریم افشار/ مریم افشاری/ مریم انصاری/ مریم بهرمن/ مریم پاکدامن/ مریم حسین خواه/ مریم حکیمی/ مریم خراسانی/ مریم رحمانی/ مریم رضایی/ مریم زارعی/ مریم زاهدی/ مریم زندی/ مریم زیادلو/ مریم سلیمی/ مریم صالحی زاده/ مریم ضیاء/ مریم عظیمی/ مریم فولادوند/ مریم کریمی/ مریم کاشی/ مریم مالک/ مریم مجد/ مریم محمودی/ مریم ملک زاده/ مریم موسوی نیا/ مریم میرزا/ مریم نجفی/ مریم یاسمین/ مریم یوسفی/ مزدک بامدادان/ مژگان تقی نیا/ مژگان ثروتی/ مژگان جعفریان/ مژگان مسلمی/ مسعود آل طاها/ مسعود امیدی/ مسعود بُربُر/ مسعود بهنود/ مسعود رجبی/ مسعود شب افروز/ مسعود شریفی/ مسعود فتحی/ مصطفی تنها/ مصطفی رضیئی/ مصطفی فرخی/ معصومه تقی پور/ معصومه ذاکر زاده / معصومه صدوقی/ معصومه ضیاء/ معصومه قلیزاده/ معصومه لقمانی/ معصومه نوروزی/ مقصود رنجبر/ ملوک عزیززاده/ ملیحه تیره گل/ ملیحه رزاقی/ منصور بیات زاده/ منصور حیأت غیبی/ منصور عرفان/ منصوره برادران خسروشاهی/ منصوره شجاعی/ منصوره غلام نژاد/ منظر ویسی/ منوچهر پایدار/ منوچهر رادین/ منوچهر فاضل/ منوچهر فرید/ منوچهر مقصودنیا/ منیر مظاهری/ منیر مظلومی/ منیر نصیری/ منیره برادران/ منیره کاظمی/ منیژه مقدم/ مونا علی خان/ مونا علیخواه/ مونیکا برگستروم/ مه لقا جدی/ مه لقا کاشفی/ مهتاب محمدی/ مهتاب مقیمی/ مهدی احمدی/ مهدی بیات/ مهدی پروانه زاده/ مهدی حویزی/ مهدی خانبابا تهرانی/ مهدی خانبابا تهرانی وفائی زاده/ مهدی عربشاهی/ مهدی غفاری/ مهدی فخرزاده/ مهدی قلی زاده اقدم/ مهدی محسنی/ مهدی یوسفی/ مهدیه شیرج/ مهدیه گلرو/ مهران براتی/ مهراوه خوارزمی/ مهرداد حمزه/ مهرداد درویش پور/ مهرداد دولتخواه/ مهرداد سید عسگری/ مهرداد لوائی/ مهرداد مشایخی/ مهرک مهرور/ مهرنوش اعتمادی/ مهرنوش بهنودی/ مهرنوش زنوزی/ مهرو ملالی/ مهری اعظم/ مهری جدی/ مهری جعفریان/ مهری رنجبر/ مهری کریمی/ مهری مشرفی/ مهری معمارحسینی/ مهسا جزینی/ مهسا شوراب/ مهسا طاهران/ مهسان بهنود/ مهشید پگاهی/ مهشید راستی/ مهناز افلاکی/ مهناز رضائی/ مهناز شمس/ مهناز صفا/ مهناز محمدزاده/ مهوش صولت/ مهین امامی/ مهین جعفری/ مهین جودکی/ مهین رضوی/ مهین سلطانی/ مهین سوماتی زاده/ مهین علیبابایی/ مهین قاسمی/ میترا آزادفر/ میترا بیگدلی/ میترا روشن/ میثاق افشار/ میثم تقی خین/ میثم قاسمی/ میرحمید سالک/ میرعلی حسینی/ میلاد فدایی اصل/ میلاد مکری/ میلاد موسوی/ میمنت گلشنی/ مینا اصلاحی/ مینا اصلاحی/ مینا بختیانژاد/ مینا دادمان/ مینا راد/ مینا ربیعی/ مینا کشاورز/ مینا مانی/ مینو شفیعی/ مینو کیامان/ مینو مانی/مریم کسایی/مرضیه مرتاضی لنگرودی
نادر حاجی محسن/ نادی مقیمی/ نارین محمدی/ نازلی فرخی/ نازلی موسوی/ نازنین بردبار/ نازنین سماواتی/ نازنین محمدنژاد/ نازی عظیما/ نازیلا تنکابنی/ ناسک رسایی/ ناصر اشجاری/ ناصر شیر محمدی/ ناصر مستشار/ ناصر منظوری/ ناهید افتخاری/ ناهید بهمنی/ ناهید توسلی/ ناهید جباری/ ناهید جعفری/ نرگس طیبات/ ناهید رمضی/ ناهید صادقی/ ناهید علیطالب/ ناهید فرحی/ ناهید کشاورز/ ناهید میرحاج/ ناهید نصرت/ ناهید وقاری/ نجمه آجربندیان/ نجمه خاکباز/ نجمه زارع/ ندا آذرخش/ ندا حبیب الله/ ندا گرجی/ نرگس جودکی/ نرگس عظیمی/ نرگس محمدی/ نرمین زمانی/ نریمان رحیمی/ محبوبه محبی/ نسترن سامی/ نسترن سفری/ نسترن منوچهریان/ نسترین فیروزه ای/ نسرین اردلان/ نسرین ارشادی/ نسرین الماسی/ نسرین بصیری/ نسرین روراست/ نسرین ساسانپور/ نسرین ستوده/ نسرین سلیمی/ نسرین صمدی/ نسرین فرهومند/ نسرین وزیری/ نسیم اخگری/ نسیم بنیکمالی/ نسیم تنها/ نسیم خسروی مقدم/ نسیم سرابندی/ نشمیل احمدپور/ نغمه رضائی/ نفیسه آزاد/ نگار چگنی/ نگار سماک نژاد/ نگار نهاوندی/ نگین احتسابیان/ نگین شیخ الاسلامی وطنی/ نگین فیروزه ای/ نوشابه امیری/ نوشین احمدی خراسانی/ نوشین جعفری/ نوشین خاکی/ نوشین سلیمانی/ نوشین کشاورزنیا/ نوید محبی/ نیره توحیدی/ نیره دادمان/ نیکی ایرانی/ نیلوفر انسان/ نیلوفر بان/ نیلوفر بیضایی/ نیلوفر سلطانی/ نیلوفر کشمیری/ نیلوفر گلکار/ نیلوفر مهدیان/ نیلوفر یعقوب پور/ نیما علوی/ نیما قاسمی/ نیما ناصرآبادی/ نینا مرتضوی/ نینا وباب/ نیوشا درخشان/
واحید قاراباغلی/ وجیهه مقدم/ وحید بهرامی/ وحیده احمدیان/ ویدا امیرمکری/ ویدا بیگلری/ ویدا حاجبی/ ویدا خسروی/ ویدا فرهودی/ ویدا قنبرپور/ ویدا محمدخانی/ ویکتوریا آزاد/
هاجر کبیری/ هاجر محقی/ هادی خسروی مقدم/ هادی یوسفی/ هاله آگنج/ هاله داوودی/ هاله میرمیری/ هانیه سلیمی/ هایده درآگاهی/ هایده قهرمانی/ هایده مغیثی/ هدا امینیان/ هدا بیت مشعل/ هدایت سپهی/ هژار مامندی/ هژیر پلاسچی/ هستی خزروی/ هما خداوردی/ هما کاویانی/ همایون مهمنش/ هنگامه حیاتی/ هنگامه مظلومی/ هوشنگ بیات/ هوشنگ ناصری/ هومن افسری/ هیرو زبیری/ هیوا امیری/
یادی فرنوش/ یاسمن تورنگ/ یاسمن دادور/ یاسمن قریشی/ یاسمن محمودی/ یاسمین داداشی/ یاسمین منوچهری/ یاشار سالک/ یاشار شمس/ یاور خسروشاهی/ یوریک کریم مسیحی/ یوسف علاقمند/
نظرات ()نمی دانم چرا این روزها دستم به نوشتن نمی رود. نمی دانم چرا سکوت قلمم را به اسارت برده است.چرا این همه بی انگیزه شدم!
ایلام بودم. ایلام،شهر افسرده.ایلام شهر خود سوزی و خودکشی.در مدت 2 روز 3 خودکشی دیدم! با همین چشم هایم روی تخت بیمارستان طالقانی ایلام. بیمارستان که نه...شاید یک درمانگاه!
2 خود سوزی.یک زن 29 ساله و یک پسر بچه 14 ساله خود سوزی 100 درصدی داشتند و یک جوان 25 ساله خودکشی با اسلحه!
شاید به زودی گزارش ایلام را تمام کنم. نمی دانم چرا این روزها دستم به نوشتن نمی رود...
...
همیشه از آقای مصباح یزدی بدم آمده. به همین سادگی. گناه که نیست.خوب میشه یک نفر را دوست داشت و از یکی بیزار بود. بیزارم از آقای مصباح یزدی.
انگار تخم نامهربانی،تخم انتقام،کینه،انزجار،زشتی و پلیدی می پراکند با حرفهایش...حتی حس می کنم گاهی با نگاهش و یا خنده های مرموزش...از آن آدمهاست که باید از او فاصله گرفت. دور دور دور...
اینها را نه برای این می گویم که ایشان با اصلاحات مشکل دارد و یا با سید محمد خاتمی.یا اینکه در مقابل آیت الله خمینی ایستاد و در نیمه شعبان چراغانی راه انداخت و نه حتی به خاطر نوشته های آقای فقیهی...
اینها همه حس من است وقتی با دقت به چشمهای آقای مصباح نگاه می کنم.چشمهای آدمها خیلی وقت ها حتی گویا تر از زبان آنهاست...
مطالب زیر را هم آقای فقیهی نامی نوشته که من تنها با نام ایشان آشنایی دارم.
"به گواه آقای محتشمی پور و سایر سابقون انقلاب، حجت الاسلام مصباح یزدی، فردی است که پیش از انقلاب اسلامی نقشی - حتی به اندازه ی امضا پای یک اعلامیه - در پیروزی آن نداشته و بنا به گفته ی آقای کروبی، «وقتی از آقای مصباح یزدی خواستیم پای اعلامیه را امضا کنیم، ایشان پاسخ دادند که حاج آقا روح الله از این تندروی ها زیاد می کنند، ما نباید گوش کنیم »!
آقای مصباح پس از پیروزی انقلاب و آغاز جنگ، کمتر دیده شد و حتی بنا به گفته ی سایر چهره های شناخته شده کشور، یکبار هم در جبهه های جنگ دیده نشد، اما پس از فوت حضرت امام (ره) و در گذر زمان، ناگهان با شعبده آشفتن ، تبدیل به یک انقلابی دوآتشه و نظریه پرداز انقلابی و سرسخت شد و با تشکیل گردان های عاشورا و شهادت، از یاران مخلص دوران جنگ شد!
شخصیت علمی جناب مصباح محترم! - البته در علوم فلسفه - اما در این بین، بد نیست اشاره کنیم که جریان مصباح یزدی در توجیه حملات بی سابقه به آقای هاشمی با وجود اظهارات حمایت گرایانه ی امام (ره) و رهبر انقلاب از ایشان، می گویند: به گفته ی امام (ره)، شرایط حال، ملاک است.
خب، این توجیه را قابل قبول می دانیم، اما براساس همین اظهار نظر آقایان، فرمایشات رهبری در تمجید از آقای مصباح یزدی مربوط به 10 سال پیش بوده و طی این سال ها، جناب مصباح هیچ دیدار رسمی با رهبر انقلاب نداشته و ایشان نیز، اظهار نظری در مورد شخصیت آقای مصباح نکرده اند.
پس چگونه است که طرفداران تندخوی این جریان، با استناد به یک اظهار نظر 10 سال پیش رهبر انقلاب آن هم در مورد شخصیت علمی ایشان، وی را مستحق هیچ گونه نقد سیاسی و فاش گویی نمی دانند، اما آنگه که خود به سبک کینه های «بدریه وحنینیه» ، «رهبر حملات به پایهها و شالودههای انقلاب» می شوند، مدعی می شوند، «ملاک ارزیابی فرد، شرایط حال انان است »
در حالی که، این بخش از سخنان امام راحل، مربوط به بند4وآخر وصیتنامه ایشان و مرتبط با دغلبازانی است که خود را به امام نزدیک کرده بودند وخیلی زود، از در مخالفت برآمدند، نه مربوط به مبارزان یاران انقلاب."
_
پی نوشت:
این روزها به دقت گفته ها؛نوشته ها و بازتاب ها در مورد اظهارات آقای"عباس پالیزدار" را بررسی می کنم.
داستان شیرین و با مزه ایست و گویا دنباله دار!
نظرات ()برای ٢ خرداد و برای همه آرزوهایی که...
همه آرزوهایی که به واقعیت خواهند پیوست.
برای همه آمال چند نسل که در یک روز خلاصه شد.
برای طفل ١١ ساله ام. هرچند معلول ؛ هرچند بیمار؛ هرچند...
برای ٢ خرداد که با بودن ما؛بی شک بیمار و ١١ ساله نخواهد ماند...
نظرات ()