| سریال کرهای «رودخانه ماه» |
| ساعت ٢:٠٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٤ کلمات کلیدی: |
![]() «رودخانه ماه» درام تاریخی تلویزیونی کره که با نام «ایل جیمائه برمیگردد» بین مردم شناخته میشود، قصد بررسی یک دوره مهم تاریخی این کشور آسیایی را به زبانی اکشن و ماجراجویانه دارد. شمشیربازی و هنرهای رزمی که 2 مشخصه اصلی سینما و تلویزیون کره جنوبی در ژانر سینمای حادثهای هستند، حرف اصلی و مهم را در این مجموعه میزنند.
در کنار این حادثهپردازیهای متنوع، سازندگان رودخانه ماه رویدادهای تاریخی را مورد بحث و بررسی قرار میدهند و قصهای خانوادگی و دراماتیک را نیز تعریف میکنند. فیلمنامه فیلم را 2 نویسنده پرکار و سرشناس تلویزیونی کره نوشتهاند. آنها واقعیتهای تاریخی را با چند قصه خیالی 2 شخصیت که در عالم واقعیت وجود نداشتهاند درهم آمیختهاند تا مجموعهای پرتنش خلق کنند. رودخانه ماه در 24 اپیزود 60 دقیقهای تولید شد و اولین بار اواخر ژانویه 2009 به روی آنتن رفت. پخش مجموعه تا آوریل همان سال ادامه پیدا کرد و توانست شمار زیادی از تماشاگران تلویزیونی را جذب خود کند. اما رودخانه ماه نتوانست موفقیتی در حد مجموعه «جومونگ» کسب کند. البته سازندگان این مجموعه در فکر رقابت با کاری پرخرج و تاریخی مثل جومونگ نبودند. اما از آنجا که عموم مجموعههای درام و اکشن تاریخی چند سال اخیر تلویزیونی در آسیا با این مجموعه پربیننده سنجیده میشود، طبیعی است که اهل فن و منتقدان تلویزیونی هم در اظهارات و نقدهای خود به این نکته اشاره کنند. دهقانان آرام نمینشینند رودخانه ماه 2 کارگردان دارد. هوآنگاینروئه و کیمسو یئونگ 24 اپیزود این مجموعه را با همکاری یکدیگر کارگردانی کردهاند و گروهی از بازیگران سرشناس جوان و کهنهکار تلویزیون این کشور (همچون جونگ ایلوو، یون جین سیو، کیم مین جونگ و جونگ هیو یونگ) در نقشهای اصلی آن ظاهر شدهاند. ایل جی مائه شخصیت اصلی قصه مجموعه، دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشت. پدر او یکی از ماموران رسمی و عالیرتبه دولتی بود، ولی مادرش یک خدمتکار سطح پایین بود. به همین دلیل، بسیاری از اطرافیان، مخالف ازدواج این دو بودند. به منظور حفظ شرافت خانوادگی (منظور خانواده پدری است) افراد فامیل پدری حاضر به پذیرش ایلجیمائه به عنوان یکی از اعضای خانواده نمیشوند و او را طرد میکنند. برای همین، او توسط کسان دیگری در نزدیکی درخت زردآلو بزرگ میشود. نام او هم در ارتباط با همین درخت است و یکی از شاخههای درخت زردآلو به نام ایلجیمائه است. خانوادهای که ایل جی مائه را بزرگ میکنند، خانوادهای معمولی هستند که در قلمرو سلطنتی کوئینگ زندگی و کار میکنند، زمانی که ایل جی مائه به کره برمیگردد تا خانواده واقعی خود را پیدا کند، پدرش یک بار دیگر او را طرد میکند. ایل جی مائه با دلی شکسته (اما قوی) به کشور خود برمیگردد، او خشم و عصبانیت خود را متوجه بیعدالتی و ظلمی میکند که نسبت به دهقانان و مردم عادی اعمال میشود و یک کلاس مبارزه و هنرهای رزمی دایر میکند. مبارزه او با بیعدالتی، سرلوحه کار عملیاش قرار میگیرد و هر بار که در یک مبارزه شرکت میکند تا از عدالت دفاع کند، یک برگ از شاخههای درخت زردآلو را در محل از خود به جا میگذارد. تنها کسی که به دنیای کوچک و دورافتاده ایل جی مائه راه دارد، وولهی است که در همه حال به او کمک میکند. او تنها فردی است که میداند هویت واقعی جوان شجاعی که نقابی به چهرهاش دارد کیست و میتواند چهره پشت این نقاب را شناسایی کند. مردم دوست دارند ببینند قهرمان آنها که در پشت این نقاب پنهان شده چه کسی است و ماموران دولتی هم با نیتی دیگر (و برای دستگیری ایل جی مائه) میخواهند بدانند این قهرمان محبوب ناشناس کیست. ذهن زیبا هوآنگ این روئه کارگردان مجموعه میگوید: « ایل جی مائه یک قهرمان سنتی است که شاید برای بسیاری یادآور رابینهود و کارهای او باشد. او یک رابینهود شرقی با تمام مشخصههای یک قهرمان آسیایی است. در نگاه اول، تماشاچی روبهروی خودش جوانی محجوب و خوشچهره را میبیند، ولی درون او و ذهنیاتی که دارد بسیار زیباتر از ظاهر اوست. او جوانی است عدالتخواه که میخواهد عدالت را در محدوده زندگی و قلمرو خود برقرار کند. سلحشوری، جوانمردی و مروت او در کنار دلیری و غیرتی که دارد، شخصیتی را شکل میدهد که میتواند برای یک مجموعه تلویزیونی، یکی از بهترین شخصیتهای قصه باشد. او قهرمانی است که در زمانی ظهور میکند که جامعه پیرامون وی نیازمند عدالت است، اما این شخصیت از ابتدای کار به این صورت نبوده و پس از پشتسر گذاشتن یک زندگی سخت و متلاطم، آبدیده شده و به این شکل درآمده است. ما در مجموعه سعی کردیم شخصیتپردازی خوبی از وی در قسمتهای اول داستان ارائه دهیم. اول از همه، کسی که او را خیلی دوست دارد به شکل دردناکی میمیرد و زندگی ایلجیمائه به سمت نوعی بیهدفی میرود. او دلشکسته است و تنها پس از آشنایی و دیدار با وولهی (که بسیار شبیه عشق بزرگ زندگیاش است) تغییری بزرگ در زندگی و کار خود ایجاد میکند. او یک قهرمان خارقالعاده میشود و در محدوده قلمرو سلطنتی، مبارزات عدالتخواهانهاش را شروع میکند. اما با این حال، سرنوشت و تقدیر او این است که تنها و دلشکسته باقی بماند. ایلجیمائه قهرمانی تنها و غمگین است و همین مساله باعث تفاوت او با دیگر قهرمانهای مجموعهها و فیلمهای سینمایی و تلویزیونی میشود». نکته: جیونگ ایل وو بازیگر نقش ایلجیمائه فارغالتحصیل رشته هنر از یکی از دانشگاههای کره است و کار بازیگری را از سال 2006 شروع کرده است. او به صورت همزمان کار بازیگری را برای تلویزیون و سینما شروع کرد و در هر دوی آنها، بیشتر بازیگر نقشهای درام بوده است هوآنگ اینروئه از فیلمسازان قدیمی رسانه تلویزیون کره است که با بیش از 50 سال سن، تا به حال تعداد زیادی مجموعه و فیلم تلویزیونی برای شبکههای مختلف کره کارگردانی کرده و چند سالی است که به طور مشخص با شبکه معروف تلویزیونی امبیسی کره کار میکند. او از سال 2006 تا به حال تمام کارهای خود را برای این شبکه ـ که گفته میشود بیشترین تعداد بیننده را در کره جنوبی دارد ـ ساخته است. کارهای این کارگردان را نمیتوان در ژانر مخصوصی محدود کرد . وی سابقهای طولانی در کار ژانرهای مختلف دارد. او پس از خواندن قصه مصور و کمیکاستریپی رودخانه ماه (که توسط وو یئونگکو نوشته شده بود) علاقهمند ساخت مجموعهای تلویزیونی براساس آن شد و پیشنهاد تولید آن را به مسوولان شبکه امبیسی داد. محبوبیت این قصه مصور در بین عموم مردم (و بویژه نوجوانان و جوانان) باعث شد تا مسوولان شبکه با هوآنگ اینروئه همراه شده و مجموعه رودخانه ماه را تولید کنند. ماجراجویی متوقف میشود سازندگان مجموعه برای خلق فضایی قدیمی و کهن که متناسب با حال و هوای کلی قصه باشد، راهی یکی از روستاهای دور کشور شدند. بخشی از سکانسهای مجموعه هم در جنوب ژاپن فیلمبرداری شد. آنها حدود 6 ماه مشغول فیلمبرداری در این دو محل بودند و گفته میشود هزینه تولید آن نزدیک 10 میلیون دلار شد. این رقم برای یک محصول کرهای، رقم بالایی به شمار میرود. ولی تهیهکنندگان مجموعه با عنایت به امکان پخش منطقهای و بینالمللی مجموعه، حاضر به تولید آن با چنین بودجه کلانی شدند. قصه کمیکاستریپی رودخانه ماه اولین بار در سال 1975 در یکی از مجلات هفتگی کرهای چاپ شد. این قصه تا سال 1977 هر هفته در این مجموعه به چاپ رسید و در چندین قسمت مختلف، به شرح ماجراجوییهای متفاوت شخصیت اصلی آن پرداخت. این مجموعه قصه، بعدها تبدیل به یک کتاب چندجلدی شد و خوانندگان زیادی را هم در وادی کتاب جذب خود کرد. وو یئونگکو بعدها حاضر به نگارش قسمتهای دیگری از این قصه نشد. مجموعه او با نام «ایل جی مائه» منتشر شد و نویسنده در گفتوگویی گفت نیازی به ادامه دادن ماجراجوییهای شخصیت اصلی قصهاش نمیدیده است. او گفت: «برای چنین شخصیتی نمیتوان تا یک مدت زمان نامحدود، قصه و ماجراجویی آفرید. نگران آن بودم که ادامه دادن کار نگارش، باعث تکراری و کلیشهای شدن این قصه شود. دوست داشتم قصه را در جایی تمام کنم که هنوز خوانندگان دوستدار شنیدن ماجراهای تازهای از آن هستند». قصه مردمپسند سازندگان مجموعه رودخانه ماه هنگام تولید آن تغییراتی در قصه وویئونگکو دادند و زندگی شخصی او را با ماجراجوییهای اجتماعی وی تلفیق و همراه کردند. شبکه تلویزیونی امبیسی در سال 2008 یک مجموعه تلویزیونی دیگر به نام «ایلجیمائه؛ دزد شبح» نیز تهیه کرد که قصه آن براساس شخصیت ایلجیمائه بود، ولی ارتباطی به رودخانه ماه ندارد. در این مجموعه جونکیلی در نقش این قهرمان رابین هودی بازی کرد. جیونگ ایل وو بازیگر نقش ایلجیمائه در مجموعه رودخانه ماه میگوید قبل از بازی در آن، آشنایی زیادی با قصه مصور وویئونگکو نداشت و اضافه میکند: «وقتی قرار شد با این مجموعه همکاری کنم، از من خواستند آن قصه مصور را بخوانم. کل قصههای آن را در یک هفته مطالعه کردم. قصههای جذاب و مردمپسندی بودند و روایت مصور آن، حال و هوای خاصی داشت. خیلی دوست داشتم این حال و هوا هنگام تولید نسخه زنده تلویزیونی آن رعایت شود. سازندگان مجموعه به من اطمینان دادند که این حال و هوا حتما رعایت خواهد شد. برای این که بتوانم نقش ایلجیمائه را بهتر بازی کنم، یک سری قصههای تاریخی و قدیمی را خواندم. حتی به تماشای فیلمهای رابین هودی هم نشستم. بازی در چنین نقشی برایم خیلی جالب بود. این شخصیت از نظر تاریخی و احساسی خیلی از من دور بود و میخواستم آن را به صورتی بازی کنم که عموم تماشاگران را راضی و قانع کند.» این بازیگر جوان فارغالتحصیل رشته هنر از یکی از دانشگاههای کره است و کار بازیگری را از سال 2006 شروع کرده است. او به صورت همزمان کار بازیگری را برای تلویزیون و سینما شروع کرد و در هر دوی آنها، بیشتر بازیگر نقشهای درام بوده است. 7 مجموعه تلویزیونی و 3 فیلم سینمایی، حاصل کارهای هنری وی در 6 سال اخیر هستند. در بین آنها رودخانه ماه دومین کار تلویزیونی اوست که شهرت فراوانی برایش به ارمغان آورد. تازهترین کار او که هماکنون روی آنتن میباشد، درامی به نام «49 روز» است که در 20 اپیزود تهیه شده است. با وجود آن که شبکه تلویزیونی امبیسی امتیاز انحصاری برگردان تلویزیونی قصه کمیک استریپی «ایلجیمائه» را دارد، ولی یک شبکه تلویزیونی دیگر کره به نام اسبیسی هم مجموعهای در رابطه با این شخصیت تهیه و تولید کرد. این امر باعث اعتراض و شکایت رسمی مسوولان امبیسی از شبکه اسبیسی شد. در میانههای کار دادگاه 2 طرف به توافق رسیدند و به این ترتیب دادگاه فوق منحل شد. ولی هیچ یک از طرفین دعوا، توضیحی درباره مصالحه و آشتی خود ندادند. این شکایت باعث تبلیغات خوبی برای مجموعه رودخانه ماه شد و توجهات را سمت خود جلب کرد. سازندگان مجموعه مدتی است در فکر تولید فصل تازهای از آن ـ با حضور بازیگران نسخه اصلی ـ هستند. گفته میشود قرار است در فصل جدید، زمان رخدادها تغییر کند و به این ترتیب حال و هوای آن هم دگرگون شود. قصه نسخه اصلی در کره قرن 17 اتفاق میافتد، زمانی که دولت وقت کره با فساد سیاسی و اقتصادی همراه و کشور در آستانه فروپاشی قرار داشت. قرار است قصه فصل جدید یک قرن پس از آن رخ بدهد. در حال حاضر، فیلمنامه چندین اپیزود مجموعه نوشته شده و تهیهکنندگان رودخانه ماه گفتهاند فصل جدید آن را به شرطی تهیه میکنند که یک فیلمنامه خوب و قوی در اختیار داشته باشند، فیلمنامهای که در ضمن آبروی فصل اول آن را بخوبی حفظ کند. ویکلی آسیا / مترجم: کیکاووس زیاری |
|
| نگاهی به تیتراژ ستایش |
| ساعت ٢:٤٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٠ کلمات کلیدی: |
![]() مدت زیادی است که سریال «ستایش» از شبکه 3 سیما پخش میشود و توانسته مانند بسیاری از سریالهای پیشین که در این ژانر ساخته شدهاند، مخاطبان زیادی جذب کند. بحث بر سر این که آیا سریال دارای کیفیت درخور برای محبوب شدن در این سطح است یا مساله یا دیگری باعث محبوبیت شده در این مجال نمیگنجد و قراراست در این مطلب از تیتراژ ابتدای سریال گفته شود. تیتراژ سریال را میتوان به دو بخش تقسیم کرد و هر یک را جداگانه مورد بررسی قرار داد. ازنظر مفهومی این دو بخش را میتوان به ظلمت و روشنی تقسیم کرد.
به شکلی که ابتدا ظلمت آغاز شده و کمکم با ورود خورشید، تصویر روشن میشود و در پایان یعنی قسمت روشنی، دیگر با یک خورشید بزرگ در مرکز مواجه هستیم. در طول این حرکت میان ظلمت و روشنی، شاهد تصاویری از انسانهایی هستیم که سایههایشان به آرامی در حال حرکت هستند و به عبارتی به سمت نور حرکت میکنند و با قامتی خمیده هم در حال راه رفتن هستند و بتدریج زیاد میشوند. به نوعی سعی شده بیهیچ خلاقیت خاصی، تمامی مفاهیم و آرمانها و پیامهای اخلاقی سریال یکجا جمع و ابتدای سریال به مخاطب منتقل شود. از طرفی دیگر، در پس زمینه خطوط زیادی نوشته شده است که اگر دقیق شویم متنی شبیه ترجمه آیات قرآن است و تصاویر از خلال آنها حرکت میکنند که خود این تکنیک هم میتواند در راستای رساندن مفاهیم والایی باشد که بی هیچ منطق داستانی و روشنی قرار است به مخاطب منتقل شود. اما این نوشتهها به قدری کوچک هستند که خواندن آنها بشدت دشوار است و در حقیقت منطق وجود آنها زیر سوال میرود. مگر این که هدف از این تکنیک، انتقال زیر سطح هوشیاری(Subliminal) بوده باشد که در آن صورت به هیچ وجه نمیتوان آن را برای تیتراژ یک سریال پذیرفت و از این جهت میتوان گفت منطق خاصی در خصوص استفاده از این روش نیست. در مورد موسیقی هم نکته قابل ذکری نیست. موسیقی فوقالعاده معمولی است و اگر آن را برای 10 سریال دیگر هم استفاده کنند، کسی متوجه فرق آن نمیشود و نکته دقیقا همینجاست که موسیقی یک سریال که میتواند آن را بارز کند، این قابلیت را ندارد و از این پتانسیل بدرستی استفاده نشده است. در آخر باید گفت نباید فراموش کرد که مخاطب در حال تماشا کردن یک سریال و به شکل کلیتر یک تصویر است و اگر نیت از آن، گفتن و نقل پیامها و آرمانهای بلند و ارزشی است نباید حالتی پیش بیاید که مخاطب احساس کند انگار در یک مجلس وعظ نشسته است. دنیای هنر و تصویر جای خود را دارد و مجلس وعظ هم جای خود. حمیدرضا رفعتنژاد |
|
| درباره فیلم «مهمانپذیر» |
| ساعت ٢:۳۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٠ کلمات کلیدی: |
![]() فیلم سینمایی «مهمانپذیر» (Vacancy) ساخته نیمرود آنتال و محصول سال 2007 کشور آمریکاست. داستان این فیلم درباره زوجی جوان در آستانه طلاق هستند که به طور تصادفی از جادهای منحرف میشوند و به اجبار شب را در مهمانپذیر کثیف و فرسودهای خارج و دور از شهر میگذرانند. اما آنها بزودی متوجه میشوند این یک مهمانپذیر عادی و معمولی نیست، چون قرار است اتاقشان، شکنجهگاه و در پایان، قتلگاهشان باشد.
ژانر ترسناک، معمولا خالص نیست و با گونههای دیگر چون تریلر یا علمی ـ تخیلی درهم آمیخته است. اما همواره یکی از تحلیلهای مهمی که در رابطه با مضامین فیلمهای ترسناک وجود دارد، ارتباط موضوعها با جامعه معاصر خود است. به عبارت دیگر، فیلمهای ترسناک تبیینکننده شرایط اجتماعی زمان خود هستند. بهاینترتیب مثلا میتوان فیلمهای علمی ـ تخیلی ترسناک دهه 50 را به صورت خوشههای درهم تنیده مضامینی از جمله تهاجم بیگانگان فضایی، خطرات جنگهای پیشرفته و نقش دانش و دانشمندان دانست. بنابراین چنین فیلمهایی ترسهای خاص آمریکایی را به خاطر بیگانهستیزی، احساسات ضدکمونیستی، نگرانی در مورد فنمداری، مخاطرات زیستمحیطی و غیره بیان میکند. چنین ترسهایی در دهههای بعدی، متناسب با شرایط اجتماعی ـ تاریخی معاصر تغییر کرد و جای خود را به ترسهایی دیگر داد که در فیلمهای آمریکایی نمود یافته است. تا همین سالهای اخیر میتوان گفت این ترس با هر سرچشمه اجتماعی ـ تاریخی، بر ماهیتی مرموز و بیگانه تکیه میکرد. معمولا شخصیتهای اصلی فیلمهای ترسناک ابتدا نمیدانستند با چه پدیدهای روبهرو هستند و برای مقابله با آن مجبور بودند اول ماهیتش را کشف کنند. اما در بعضی فیلمهای جدید بتدریج این ماهیت ناشناخته از بین رفته و شخصیتها با علم به اینکه با تهدیداتی شناخته شده مواجه هستند، اما مجبورند با آنها رودررو شوند. مثلا در سری فیلمهای «جیغ» هرچند شخصیت مهاجم ابتدا نقاب به چهره زده و شناخته نمیشود، اما بالاخره معلوم میشود یکی از نوجوانان همکلاسی است و دانستن یا ندانستن این موضوع هم تغییری در نحوه رودررویی با او به وجود نمیآورد. اما نکته دیگر در چنین فیلمهای ترسناکی این است که دیگر نیرویی بیگانه یا غیرخودی نیست که به مهاجم تبدیل شود. او از فضای دیگری نیامده یا متعلق به ملیتی دیگر نیست یا ماهیتی غیرانسانی ندارد، بلکه خودی است. به این معنی که برآمده از خود آن جامعه، آن ملیت و فرهنگ و همان فضاست. این فیلمها بیانگر نوعی خشونت آشنا هستند که شکلی از ناامنی را بر جامعه مسلط میکند که در آن هرکسی، از نزدیکترین تا دورترین آدمهای اطراف، خطری بالقوه محسوب میشوند. در این شرایط هر انسانی میتواند بالقوه به انسانی درنده خو تبدیل شود و هر لحظه در کمین باشد تا به طعمههای خود که همه افراد دور و نزدیکش هستند، حمله ببرد. داستان فیلم مهمانپذیر، تحت چنین شرایطی شکل یافته است. نیمرود آنتال، کارگردان این فیلم قبلا در فیلم ستایش شدهاش با نام «کنترل» نیز از شرایط اجتماعی ـ تاریخی کشور مجارستان استفاده کرده است. مترویی که آنتال در آن فیلم میآفریند، نوعی زندان تاریک و دهشتناک است که به پیشینه تاریخی دوران سلطه سیاه کمونیسم بر کشور مجارستان اشاره دارد. اما همانطور که در فیلم کنترل، تبیین چنین پیشینهای با بیانی نمادین همراه میشود، فیلم مهمانپذیر هم از چنین ویژگیهای نمادینی برای ارائه زیرمتنی اجتماعی ـ تاریخی بهره میگیرد. ابتدای مهمانپذیر، دیوید و ایمی فاکس از مسیر مستقیم خود در جاده منحرف شده، مجبور میشوند از تعمیرکاری کمک بگیرند که به جای تعمیر اتومبیل آن را خرابتر میکند، بنابراین آنها در یک مهمانپذیر مرموز اتاق میگیرند که همین کارشان، سرچشمه فجایع بعدی میشود. انحراف از جاده، نمادی از نوعی خطاست که مجازاتی را نیز میطلبد. مجازاتی هم که برای این زوج جوان در نظر گرفته شده، شکنجه شدن، تحت تعدادی قوانین انضباطی ویژه و خشونتآمیز درون این مهمانپذیر است که ارتباط از درون آن با جهان خارج بسختی امکانپذیر است. به این ترتیب، این زوج در اتاقی قرار میگیرند که دوربینهایی با نظمی خاص درون آن تعبیه شده تا نوعی نظارت را بر آنها اعمال کند. به این ترتیب، تمام خطاکاران نمادینی که در این اتاق قرار میگیرند، ابژه نگاه صاحب مهمانپذیر میشوند که در وجهی نمادین، رئیس این زندان و شکنجهگاه است. از سوی دیگر، تماشای افراد درون اتاق و شیوه شکنجه شدن آنها اسباب لذت حیوانی شکنجهکنندگان را نیز فراهم میآورد. این لذت تماشا در 2 سطح انجام میشود. در سطح اول هنگام تصویربرداری از روال انجام شکنجه و در سطح دوم وقتی این فیلمها مونتاژ میشوند و نماهای آن طبق نظمی منطقی کنار هم قرار میگیرند. بنابراین در اینجا با نوعی نظام کیفر جزایی سر و کار داریم که با نظم و انضباطی حساب شده عمل میکند، اما صاحبان آن، خود به گونهای گل درشتتر و براساس همان نظم و انضباط، مرتکب جنایاتی خشونتبار میشوند که مستوجب کیفری بس بزرگترند؛ کیفری که در ادامه فیلم لاجرم گریبانگیرشان میشود. با چنین تحلیلی میتوان فیلم مهمانپذیر را مشابه یا دنبالهای نمادین بر یک گونه از فیلم دانست؛ گونهای از فیلمهای کلاسیک که معمولا به «فرار از زندان» شهرت یافتهاند. در این قبیل فیلمها، معمولا زندانیانی درون زندانهایی تیره و تنگ و خوفناک ترسیم میشوند که مجازاتشان متناسب با جرمشان وضع نشده است، بلکه نظام قضایی غربی به آنها در شرایط ناعادلانهای این مجازات را تحمیل کرده است. از سوی دیگر، این زندانیان باید تحت سلطه ستمکارانه رئیس و ماموران زندان زندگی کنند که از هیچ شکنجه و آزاری در حق آنها فروگذار نیستند. فیلم مهمانپذیر نیز به گونهای نمادین و با مقتضیات متفاوت از لحاظ ساختار، فرم و محتوای داستانی دغدغه مشابهی را مطرح میکند، چراکه دستمایه این فیلم نیز در لایههای زیرینش پرداختن به مجازات گرانی است که از مجازات شوندگانشان بسی گناهکارترند. در پایان فیلم به نظر میرسد خطر برای همیشه رفع شده است. صاحب سادیسمی مهمانپذیر کشته شده و ایمی هم با پلیس تماس گرفته و بزودی امنیت دوباره بر سر این خانواده مصیبتزده سایه خواهد افکند. اما نشانههایی از موقت بودن این حالت میگویند. صاحب به ظاهر کشته شده مهمانپذیر حرکتی خفیف مبنی بر زنده بودن میکند و دوربین نیز در پایان حرکتی به سوی عقب دارد که ما را در انتظار چیزی خارج از حیطه تسلط دوربین باقی میگذارد. قبلا هم دیدهایم که آن مامور پلیس ناتوان آمریکایی چندان توان نجات زوج جوان را از مهلکه نداشت. بنابراین به نظر میرسد در فیلم هرچند خطرها را میتوان به طور موقت و با هوشمندی دفع کرد، اما در چنین فضای سرشار از ناامنی، خطر همواره بیخ گوش باقی میماند و باید مراقب بود. محمد هاشمی |
|
| درباره «قصههای جزیره» و دوبلهاش |
| ساعت ٩:٥٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٥ کلمات کلیدی: |
|
![]() در میان 3 دهه گذشته، دهه 70برای دوبله سریالها، درخشانترین بوده است. در این دهه شاهد چند دوبله خیلی خوب و عالی بودهایم، از جمله در برابر باد، ارتشسری، خانم ماریل، از سرزمین شمالی، ناوارو، ماجراهای شرلوک هلمز، خاطرات شرلوک هلمز، پوآرو، رویای سبز، رودخانه برفی، سرای ابریشم، خانهپوشالی و تجارت مرگ. در دهه 60 فقط 2 شبکه تلویزیونی وجود داشت، بنابر این تعداد سریالها نیز کمتر بود، اما گرفتن نسبت دوبلههای خوب این دهه به کل سریالهای پخش شده در آن مدت، برتری دهه 70 را نشان میدهد.
در دهه 80 نیز باوجود فراوانی تعداد سریالها، دوبلههای درخشان بسیار کمتر بود. قصههای جزیره یکی از آثار جذاب و دیدنیای بود که اواسط دهه 70 پخش و با دوبله درخشانش به مدیریت رفعت هاشمپور به اثری ماندگار در تاریخ تلویزیون ایران تبدیل شد. ماجراهای (داستان) قصههای جزیره در یکی از جزایرکانادا و در زمانی میگذرد که مدرنیسم بتدریج وارد زندگی مردم میشود. سارا استنلی برای زندگی نزد خالههایش میآید و کمکم با شرایط جدید خو میگیرد و در جزیره ماندگار میشود. هاشمپور برای این کودک خلاق که بارها مقابل خاله سنتیاش میایستد و او را به پذیرش خواستههایش وادار میکند، مریم شیرزاد را برگزیده است. صدای شیرزاد جزو صداهای زیبا و نرم و مهربان دوبله است که قابلیت استفاده برای دورههای مختلف سنی یک شخصیت را دارد. سارا از کودکی تا جوانی در سریال حضور دارد و شیرزاد با صدای قابل انعطافش به زیبایی، نقش را در این دورهها اجرا کرده است. هاشمپور برای نقش فلیسیتی نیز صدایی را برگزیده که از کودکی تا جوانی این شخصیت را گفته است. مهوش افشاری نیز همانند شیرزاد صدایی زیبا و قابل انعطاف دارد ـکه برای دورههای مختلف بعضی شخصیتها استفاده میشود ـ و شخصیت مغرور و استقلال طلب فلیسیتی را بخوبی ارائه کرده است. مدیر دوبلاژ برای نقش هتی کینگ ابتدا ناهید شعشعانی را انتخاب کرد و خود گویندگی جانت را به عهده گرفت، اما پس از حدود 20 قسمت، گویندگان هر دو نقش تغییرکردند. هاشمپور نقش خاله هتی را گفت و برای جانت، مریم صفیخانی را برگزید و این تغییر شگفتانگیز، 2 دوبله درخشان را پدید آورد. هتی کینگ زنی است مغرور و مستبد که مقابل مدرنیسم میایستد و برای همه تعیین تکلیف میکند و افراد خانواده خودش را برترین آدمهای جزیره میداند، اما در عین حال مهربان هم است. قدرت و زیبایی صدا و بیان هاشمپور، ویژگیهای هتی را بیشتر به بیننده منتقل میکند. صدای مهربان و منعطف صفیخانی نیز خیلی خوب با چهره و شخصیت جانت هماهنگ شد. یکی دیگر از گزینشهای عالی مدیر دوبلاژ، به نقش اولیویا کینگ مربوط میشود. اولیویا، زن جوانی است که روزنامهنگار میشود و برخلاف خواهر خشک و جدیاش، آدمی شاد و پرتحرک است. هاشمپور برای این نقش مینو غزنوی را برگزیده که پیش از قصههای جزیره نیز نقشهایی اینچنینی گفته بود و اینجا نیز کارش را با قدرت انجام داده است. هاشمپور برای نقش فلیکس ـ که پسربچهای شیطان است ـ کلیشهای عمل کرده و شوکت حجت را برگزیده، اما حاصل کار همانند بسیاری از نقشها درخشان شده است، مدیر دوبلاژ برای نقش جسپر دیل، علیرضا باشکندی را انتخاب کرده که در آن زمان حدود 6 سال از ورودش به عرصه دوبله میگذشت و این نقش گویی به بهترین کارش تبدیل شد. جسپر آدمی خجالتی و گوشهگیر است که اختراعاتی نیز دارد. صدای باشکندی کاملا مناسب چهره بازیگر این نقش است و او کار دشوارش را ـ به دلیل لکنت زبان جسپر ـ بخوبی به سرانجام رسانده است.دیگر انتخابهای رفعت هاشمپور از جمله همت مومیوند (الک)، امیرمحمد صمصامی (گاس پایک)، زهرا آقارضا (موریل استیسی)، شهروز ملکآرایی (کلایو پتی بون) و زندهیادان پروین ملکوتی (خانم لیند) و مهین بزرگی (دستکم در 2 نقش) نیز دقیق و مناسب بوده و در مجموع، دوبلهای بسیار جذاب و ماندگار را پدید آورده است. هاشمپور در دهه 80 فقط 2 سریال دوبله کرد که هیچکدام موفقیت قصههای جزیره را تکرار نکرد؛ «پادشاهان قصرهای پوشالی» که با کارآموزان و دوبلورهای تازهکار دوبله شد و «امیلی در نیومون» که دوبلهاش را ناتمام گذاشت و جلال مقامی آن را ادامه داد. هاشمپور پس از این دو کار فعالیتهایش را در دوبله به یکی دو گویندگی در هر سال محدود کرد و اکنون چند سالی است کنارهگیری و علاقهمندان را از شنیدن صدایش محروم کرده است. متاسفانه این تحریم از جمله تحریمهای سازنده نبوده است و امیدواریم روزی او حتی به صورت محدود به دوبله بازگردد.
محمدرضا کلانتر |
|
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| لینکستان |






